🔷باورهای عامیانه در مازندران۳.. شنبه به دیدار صاحب عزا نمیروند
🔷باور های عامیانه در مازندران3
@oralhistoryiran
▪️چهار شنبه به دیدار صاحب عزا نمی روند .آنان معتقدند روز مناسبی برای دل جویی از عز داران نیست و اگر در این روز به منزل صاحب عزا بروند عزا با آنها به منزلشان خواهد آمد و در منزل صاحب عزا نیز ماندگار خواهد شد
▪️ اهالی مازندران وقتی از مجلس عزا بر می گردند به منزل دیگری نمی روند و دم در خانه ی خود چند بار پاها را بر زمین می کوبند در حقیقت آن ها با این کار عزا و مصیبت را دم در منزل شان دفن می کنند تا با آن ها وارد منزل شان نشود.
▪️ در مراسم عزا میهمان را بدرقه نمی کنندزیرا معتقدند با بدرقه اش او نیز عزادار خواهد شد.
▪️آنان حتّی معتقدند : مهمون اورسی ر نینه پش اَنگتن
و بر این باورند که با جفت کردن کفش ها ، میهمان هم عزا دار خواهد شد و در حقیقت عزای خانه را با او روانه کرده اند .
▪️ آنان برای التیام وتسکین سوگ عزیزان خاک مرده را دزدانه بر سر اقوامش می ریزند و می گویند :خاک رحم ورینه
معتقدند که خاک رحم را می برد و وابستگی اقوام را به مرده کم می کند و موجب می شود زود تر فراموشش کنند .
▪️مازندرانی ها معتقدند :جغد بالای خانه ای بخواند ویرانه خواهد شد و در بد ترین لحظات دعوا و مشاجره به یک دیگر می گویند : ته خنه ی سر پیت کله بخونّه یعنی همه ی اقوام و ساکنان منزلت بمیرند و خانه ات ویرانه شود و جغد بر آن آشیانه کند .
▪️آنان باور دارند که اگر شغال زوزه بکشد حتماً کسی می میرد زیرا زوزه ی شغال پیام مرگ عزیزان است . تا جایی که بتوانند شغال را از منطقه دور می کنند تا زوزه اش را نشنوند و حتی در روستا ها به هم دیگر می گویند :وق زن شال اعووهاکرده تش وشته ره بیارآنان با هیزم نیم سوخته شغال را دنبال می کنند و فراری می دهند .
▪️وقتی مرغ بخواند می گویند پیام آور مرگ و میر در طایفه است و به هم دیگر می گویند اَی کرگ خونّش بیموئهآنها
▪️مرغی را که همچون خروس بخواند به مسکینی می بخشند و از منزل دور می کنند تا دیگر پیام آور مرگ و بدی ها نباشد .
▪️آنها معتقدند : اگر کلاغ بخواند حتماً اتفاق بدی می افتد
کلاغ را با پرتاب سنگ و چوب از محله ی خویش دور می کنند .
▪️آنها به طبیعت علاقه مندند و از هر راهی برای زنده نگه داشتن جنگل و سر سبزی استفاده می کنند .آنها نمی خواهند درختان قطع شوند پس این باور زیبا را می سازند که :نجار ، جوانش می میرد و هر نجاری که به فرزندش علاقه مند است باید در ازای بریدن یک درخت نهالی بکارد تا جوانش نمیرد .
▪️آنها حامی طبیعت و جانورانند و می خواهند حیوانات نیز از تیررس شکارشان در امان باشند پس شکارچیان را تهدید می کنند که :
شکارچی تک پسر خواهد بود و بر این باورند که هر گاه تعداد شکار های شکارچی به صد برسد شکار در مقابل خدا زانو میزند و شکارچی را نفرین می کند
▪️ آن ها معتقدند که : اگر بر سر کودکی بزنند یتیم خواهند شد مخصوصاً اگر آن کودک یتیم باشد و در حقیقت با یان باور یتیم نوازی را آموزش می دهند و آزار و اذیت یتیم را موجب مرگ پدر خود خواهند دانست .
✍ سکینه دیوسالار/ روزهای روشن
🔹مطالعه قسمت اول
https://t.me/oralhistoryiran/3511
🔸مطالعه قسمت دوم
https://t.me/oralhistoryiran/3528
🌐 تاریخ شفاهی
@oralhistoryiran