خاطراتی از کتاب شازده حمام سرگذشت کتیرایی‌ها. قسمت ۳۳

خاطراتی از کتاب شازده حمام سرگذشت کتیرایی‌ها
قسمت 33
@oralhistori
هر کار کرد من پول را نگرفتم و گفتم : ممکن نیست من اگر کاری کردم برای شماها کردم پول نمی خواهم. هر کار کرد گفتم پول نمی خواهم ناراحت هم می شوم. در گفتگو بودیم که دانشی وارد دهنه گاراژ شد. فریاد زد آهای وسایلتان را جمع کنیدقرار داد بسته شد قرار داد بسته شد. تا یک ساعت دیگر به طرف سردشت حرکت می کنیم. من درتمام عمرم چنین شادی ندیدم. امروز که این خاطرات را می نویسم درست 45 سال می گذرد. شادی های بسیار دیدم. اما شادی این آدم های مستضعف، بی زبان، بی سواد، تسلیم و ساکت و نگران از نوع دیگری بود. تا یک ربع صلوات می فرستادند. صلوات بر محمد و آل محمد. تشکر از خدا و دعای خیر به بانی کار، مگر غیر از سیدالشهداء و ابوالفضل کس دیگری هم بانی کار بود.
عده ای دور دانشی جمع شدند، مثل اینکه حرف او را باور نداشتند گفتند چه شد که قرار داد بسته شد. دانشی گفت: نمی دانم هر کار بود این حسین آقا کرد. و آن‌ها مرا بر سردست بلند کردند و دور گاراژ گرداندند و من از شادی آنان، چنان شاد شدم که هرگز دیگر در عمرم چنین شادی به من دست نداد. دانشی به چند نفر از اباها پول داد و گفت: نان بخرند.آن روز چند تا هم هندوانه خریدند. از دانشی خداحافظی کردم. رفتم ناهار بخورم و به سوی تهران حرکت کنم. داشتم ناهار می خوردم، که آقای دانشی آمد،گفت: آقای پاپلی اصرار می کنم 200 تومان را بگیری گفتم: نمی گیرم. گفت: برای تو چه کار کنم؟ گفتم:به یزد می روم. یک ماه است در قزوین بودم. مادرم نگران است. بعد از چند روز برمی گردم سردشت، شما قرار بگذارُمن می آیم سر دشت شما را پیدا می کنم. می خواهم چند روزی آن جا باشم ببینم چطوری کتیرا می گیرید. گفت: به چشم حتمأ این کار را بکن. گفت: سردشت بزرگ نیست. شخصی هست به اسم مقصود خان که مباشر همین حاجی ابوتراب است. همه او را می شناسند، او تو را پیش ما می آورد. در عین حال این حاج عباس پیشکارحاج ابو تراب هم آدرس ما را خواهد داشت. مقصود خان وقتی ما را سامان داد به این حاج عباس تلگراف می زند و محل ما را اطلاع می‌دهد. به دانشی گفتم: شما هم بیا ناهار بخور! گفت: من هم مثل بقیه امروز ناپرهیزی می کنم و نان هندوانه می خورم. همان جا هم با هم خداحافظی کردیم. به مسافرخانه رفته و تسویه حساب کردم و راهی تهران شدم. بعد از ظهردر گاراژ ترانسپورت ابوذرجمهوری تهران بودم. نیم ساعت بعد از آقای وطن خواه مرا با ماشین آقای حسین روحانی قمی راهی یزد کرد.
در جریان تهیه، تولید و توزیع و صادرات کتیرا چه افرادی در کاربودند؟ کتیرا یک محصول ملی بود. از نظر جغرافیایی در پهنه وسیعی از کشور قابل برداشت و از نظر شبکه تجارت گسترده بود. از نظر جغرافیایی در پهنه وسیعی از کشور قابل برداشت و از نظر شبکه تجارت گسترده بود. از نظر درآمدزدایی درآن زمان وضع مطلوبی داشت. روابط تجاری، روستا، شهر وبین المللی را به همراه داشت. کتیرا یک محصول عمده صادراتی ایران بود. پایه این روابط را استثمار از فقیرترین مردم تشکیل می داد. از یک طرف عده ای کارگر استثمار شده باید ظرف چهارماه و حتی پنج ماه با نان بخور ونمیر و حداقل دستمزد کار می کردند. از آن طرف عده ای در خانه های بسیار عالی و اتاق های آینه کاری شده زندگی می کردند و روی قالیچه های ابریشمی راه می رفتند و در رختخواب های زربفت می خوابیدند. اگر کارگر را خارج از موعد می گرفتند به حساب امام حسین(ع) می گذاشتند. این وسط گاراژدارها که با تنظیم یک صورت حساب ، 20 در صد کمیسیون می گرفتند، شاگرد گاراژدارهایی که با روزی 100 ریال حقوق و با یک ناهار آبگوشت تا سه برابر ظرفیت ماشین در آن آدم می چیدند، کارگران گاراژ و حتی راننده ها هم خود یک کارگر کتیرایی بودند.
خداوند این گیاه پربرکت را آفرید و شیطان این گیاه را برای عده ای تبدیل به گیاه پرسود و برای عده ای تبدیل به وسیله استثمار و بهره کشی کرد. گیاه کتیرا سنبل فقر و غناء، استثمار وبهره کشی است.
در اردیبهشت 1387 برای یاد خاطرات به مهاباد و سردشت رفتم. کتیرای درجه 2 کیلویی105 هزار تومان و کتیرای درجه یک تا کیلویی 170 هزار تومان خرید و فروش می شد. تاجرهای کتیرا می گفتند با کارگر روزی 12 هزار تومان نمی شود کتیرا جمع آوری کرد. دوره کارگر بخور ونمیر هم که تمام شده، پس عصر کتیرا تمام شده است!
@oralhistori