همایون صنعتیزاده در سال ۱۳۰۴ در خانوادهای سرمایهدار در تهران به دنیا آمد
همایون صنعتیزاده در سال 1304 در خانوادهای سرمایهدار در تهران به دنیا آمد . پدرش عبدالحسین صنعتی در زمره نخستین رماننویسان ایرانی و از تجار فرش و سنگ فیروزه بود . همایون صنعتی زاده بنیانگذار چند موسسه فرهنگی و اقتصادی مانند موسسه انتشارات فرانکلین، شرکت سهامی افست، کاغذسازی پارس و دهها شغل و صنعت در ایران بود. وی در روز چهارشنبه ، 4 شهریور 1388 پس از یک دوره بیماری در سن 84 سالگی در کرمان درگذشت .
صنعتی زاده ، کودکی خود را در کرمان نزد پدربزرگش (مؤسس نخستین سینمای کرمان) گذراند این خاطره "همایون صنعتی" از پدربزرگی است که حق استادی بر گردنش داشته.
« یک روز دیر برگشتم خانه. غروب بود. دیدم پدربزرگم توی کوچه قدم می زند. نگران من بود. مرا که دید، دستم را گرفت برد توی اتاق. هیچ هم نگفت. گفت بنشین. نشستم. از زیر تختخوابش دو ترکه انار در آورد. نشست روبرویم. گفت کجا بودی؟ چرا دیر کردی و خبر ندادی؟
بعد آرام جوراب هایش را در آورد. ترکه ها را دستش گرفت و خودش را فلک کرد. سخت خودش را زد. من خیلی دوستش داشتم.شروع کردم به گریه کردن که ول کن... دیگر یادم نیست چی شد. صبح که بیدار شدم دیدم توی رختخواب بغلش هستم.
بهش گفتم من دیر آمده بودم، تو چرا خودت را زدی؟ پیرمرد زد زیر گریه و بغلم کرد و ماچم کرد که ببخشید. من هاج و واج مانده بودم. گفت فکر کردم اگر ترا بزنم پای تو می سوزد، دل من. دل سوختن صدبار بدتر است. خودم را زدم که دل تو بسوزد.»
گاهی میاندیشیم ریتم زندگی در نسل جدید آنقدر سریع شده که کمتر فرصت می کنیم برای بچه هایمان تجربه ای از این دست به یادگار بگذاریم که سال ها بعد با خودش آن را مرور کند و یادش بیاید که این درس و پند را کجا گرفته است.
اصلاً نسل جدید با این همه فوران اطلاعات، آیا گوشی برای پند شنیدن دارد؟ در روزگار گذشته بزرگترها همیشه دانش بیشتری نسبت به کوچکترها داشتند. می شود به جای دانش از واژه تجربه استفاده کرد اما نسل جدید به واسطه اینترنت و شبکه های اجتماعی و خبرهای در لحظه و ویدئو و عکس خود را باسوادتر و آگاه تر می داند و بالطبع بی نیاز از شنیدن پند و نصیحت بزرگتری که احیاناً حتی بلد نیست با گوشی های هوشمند کار کند!
بدانیم هر اطلاعاتی، دانش و تجربه نیست و دانستن اینکه غذای مورد علاقه فلان بازیگر یا مدل ماشین فلان بازیکن بعدها در زندگی به هیچ کاری نمی آید برای بچه هایی که شتابان به پیش می تازند دشوار است اما روزگار، یک روز، یک وقت و یک جا یادشان می آورد که پندهای پیرانه سر، همه قصه و افسانه های حوصله سر بر نبود و کاش دقیق تر می شنیدند، بهتر به خاطر می سپردند.
با اضافات و دخل و تصرف به نقل از سایت عصر ایران، ۲۴ آبان ۱۳۹۵
تاریخ شفاهی
https://telegram.me/oralhistori