خاطراتی از کتاب شازده حمام ۳۹. اینگونه زنها، صحن حسینیه و روضه خوان و غیره را نمیدیدند
خاطراتی از کتاب شازده حمام 39
@oralhistoryiran
لذا اينگونه زن ها، صحن حسينيه و روضه خوان و غيره را نمي ديدند. گاه كه نظم اجتماعي در پشت بام حسينيه به هم مي خورد و زن ها نمي توانستند خودشان مساله را حل كنند، از مردان كمك مي خواستند و «عزيز آدابي» و «اسد آدابي» مثل يك پليس وظيفه شناس، جلد و سريع، مثل يك كبوتر دست آموز، خود را به پشت بام مي رساندند و با سر و صدا و گاه با لگد، كار ها را نظم مي دادند و هر كس را در جايگاه اجتماعي خود قرار مي دادند. هيچ كس نمي توانست از كاست اجتماعي و جغرافيايي خود، تكان بخورد؛ مگر آنكه به طريقي، پولدار مي شد و يا اينكه داراي تعداد زيادي برادر و پسر خاله، پسر عمو و دار و دسته بود. در اين جامعه، افزايش اولاد و داشتن كس و كار و فاميل، مي توانست تا حدي، جاي پول را بگيرد و جايگاه اجتماعي را افزايش دهد. لذا ثروتمندان بر ثروت خود مي افزودند و فقرا، تعداد بچه هاي خود را افزايش مي دادند، چون بچه دار شدن، راحت تر از پولدار شدن است؛ و بدين ترتيب، دور و تسلسل ثروت آنها و فقر اينها، تشديد مي شد. اما هيچگاه فرزند زياد و داشتن 8 برادر، جاي پول را نمي گرفت. حاج كاظم آقا يك برادر داشت كه او هم اصولاً سر و كاري با روضه نداشت و محمد صفار، اصلاً برادر نداشت؛ آنها با پول و سازماندهي، قدرتشان بر آنهايي كه تعدادشان زياد بود ولي جيبشان خالي بود، مي چربيد و به آنها، امر و نهي مي كردند و دستور مي دادند. ماركس هم گفته است: "قدرت اجتماعي هر كس، در جيب او نهفته است." سعدي -عليه الرحمه- گفته است: "هر كرا زر در ترازوست، زور در بازوست و آنكه بر دينار دسترس ندارد، در همه دنيا، كس ندارد." اين جمله را در سه هفته پياپي، هر بار 20 دفعه، به فرمايش «ملا نباتي» در 6 سالگي، شفاهاً تكرار كردم. در هر صورت، داشتن پشت و كس و كار و برادر، پسر عمو و پسر خاله، نقش مهمي در جايگاه اجتماعي داشت. در بين فقرا، آنكس كه بي كس و كار بود، از نظر اجتماعي، رانده تر بود.
در عين حال، روساي محله بايد تعادل بين گروه هاي رقيب را حفظ، و سعي مي كردند برتري محله را بر ساير محلات شهر، به خصوص محلات همجوار، ثابت كنند. اصولاً رييس محله، كسي بود كه در افراد محله، غرور بيافريند؛ غرور تعلق به محله، چيزي شبيه به غرور ملي، اما در سطح محله. براي اين منظور بود كه بايد هيئت سينه زني و به خصوص بساط شبيه بازي، بازار شام، بارگاه يزيد و ... هر محله، از محله ديگر، بهتر بود. به علاوه، محله مي بايست آماده جنگ و دفاع باشد. هر محله، عده اي بزن بهادر لازم داشت. گاهگاه بايد با محله هاي مجاور، دعوا راه مي انداختند و در دعوا، پيروز مي شدند. در اين دعوا، رجز خواني مي شد و اصولاً رجزخواني، جزيي از هويت محله اي بود؛ همانطور كه جزيي از هويت ملي ملت هاست. بدون رجز خواني و افتخارات، هويت محله اي، قومي، قبيله اي و ملي، شكل نمي گيرد. جوان ها، به مرز بندي ها عادت مي كردند و در حقيقت، مرز بندي، چيزي فراتر از عادت مي شد؛ يعني افتخار مي كردند كه متعلق به فلان محله هستند. محله داري، تمريني براي كشور داري به روش ديكتاتوري و نيمه مدرن آن بود. به علاوه، اين ساختار ها و تشكيلات و دعوا ها، موجب هويت بخشي مي شد و هر فرد، بخشي از هويت خود را، تعلق داشتن به محله خويش مي دانست.
https://t.me/joinchat/AAAAAD11ATijQaH-Izi3vA