آیین لأله خوانی دختران و نوعروسان ترکمن

آیین لأله خوانی دختران و نوعروسان ترکمن
@oralhistoryiran
لأله ها، ترانه های غمناک و سوزناکی هستند که دختران و نوعروسان ترکمن در شبهای مهتابی گرد هم آمده، می خوانند. لأله ها، حکایت از فغان های جانسوز دخترانی دارند که با وجود کم سن و سالی، قربانی تصمیم گیری نابجای خانواده های خود شدند و تن به سرنوشتی شوم داده اند و عمری دراز در درد و رنجی جانکاه بسر برده اند.
لأله ها، رنجواره بی حدّ و حصر و ناله های دختران ساده و معصومی هستند که به رسم ناخوشایند ایّام در ظلمی گوناگون قرار گرفته اند. از یک سو به جبر روزگار و رسم طائفه در کودکی به خانه بخت – به خانه ای که بر او پشیزی ارزش قائل نیستند – روانه شده اند و نوعروسان کم سن و سال و کم تجربه باید از وظیفه اصلی و اساسی که همان زاد و ولد است بخوبی بر می آمدند و هم کارهای طاقت فرسای خانه را چون: قالی بافی، نمد بافی، شیردوشی، برپایی آلاچیق، پختن نان، فراهم کردن هیزم و رفت و روب خانه انجام می داده اند.
بدترین درد آنان درد دوری از کانون گرم خانواده و دوری از دوستان و همسن و سالان و ایل و تبار خود بود. از یک سو، با وجود نقش اساسی در خانه، از هیچ گونه حقوق و مزایایی برخوردار نبودند، این ظلم و ستم قرن های متمادی همواره بر گروهی مظلوم تحمیل می شده که از معصوم ترین و زحمتکش ترین زنان جامعه ترکمن بودند.
لأله ها، در واقع پژواک دردها و محرومیت های آن دختران و نوعروسان است. بازتابی از ستمهای گوناگون آنان و انعکاس دردها و مظلومیت ها و دوری در دیاری بیگانه که بی هیچ فریاد رسی باید بسوزند و رنجواره های غمناکی برای دختران بعد از خود بسازند. آنان لأله ها را ساختند و سوختند تا فریادی باشد، فریادی دلخراش، تا شاید که بخود آیند.
خالقان و آفرینندگان واقعی این سوزناک ترین اشعار، همان دختران و نوعروسان گمنامی هستند که نتوانستند به آرزوها و آرمانهای خود برسند و نتوانسته اند فریاد بکشند و در برابر کج خلقی روزگار و نا برابری های زمانه و ایل ناسازگار طغیان کنند و عَلَم مبارزه بر افرازند.
@oralhistoryiran
لأله ها، سوزناکترین شعرها و در عین حال واقعی ترین، تأثیرگذارترین و ظریف ترین اشعاری هستند که در طول تاریخ گذشته و در ادبیات شفاهی خاصّه در ادبیات زنان ترکمن سروده شده اند.طبق روایات مردمی، « لأله » نام دختری است که بنا به تعصبات قومی، طایفه ای، به اجبار پدر و مادر در عشق دلداده و یار خود ناکام مانده بنا به رسم ناخوشایند آن عصر، وی به عقد فردی از طایفه دیگر در فاصله دور از ایل خود، در می آید.
لأله در دوری و فراق از یار و دیار خود و در جدایی از دلداده خود به یاد خاطرات کودکی و همبازی ها و دوستان خود می افتد و اشعار سوزناکی را زمزمه می کند و با آن مویه سر می دهد و با گذشت زمان، ناله های سوزناک آن به لأله تبدیل می شود و الگویی برای دختران و نوعروسان بعد از خود می شود که غبار غربت بر چهره و داغ حسرت و فراق بر دل دارند.
چند بیت از این آوازها را نقل می كنیم:
اگر سنگی را به ته چاه عمیق بیندازی / گم و گور خواهد شد، مادر جان / اگر دختری را
به ایل بیگانه دهند / فراموش خواهد شد، مادر جان
ایل بیگانه، ایل بدی هستند / من در آنجا جایگاهی ندارم / موهای پر پشتم را /
نگذاشتند به موقع شانه كنم
آن زمان كه گلهای وحشی صحرا سوختند / بدان من نیز سوخته ام، مادر جان / وقتی كه
ساقه های پیاز پژمرده شدند / بگو كه من نیز پژمرده ام، مادر جان
وقتی كه دایی و خاله ام آمدند / بگو كه من گم شده ام، مادر جان / وقتی دوستانم نزد
تو آمدند / بگو كه من مرده ام، مادر جان
🔴به نقل از: پایگاه خبری نیلکوه

تاریخ شفاهی
ارسال نظر. @oralh
https://telegram.me/oralhistoryiran