🔸خاطرات خودنوشت پهلوان غلامرضا تختی (۳).. 🆔 درد و رنجم

🔸خاطرات خودنوشت پهلوان غلامرضا تختی( 3)

🆔 @oralhistoryiran
فرزند درد و رنجم
✅ من فرزند درد و رنج بودم و با اين درد خو گرفتم، من هميشه مردمي را که مرا دوست مي داشتند دوست مي داشتم و امروز به دوستي آنها بي حد افتخار مي کنم اما در همين زمان يک حرف، يک کنايه ديگر که در لفافه گفته مي شد مرا شکنجه نمي داد، چون من راه خود را مي ديدم. راهي بود روشن که در آن مي شنيدم:
رضا! تو کاري با اين حرف ها نداشته باش راه خود را بگير و برو آينده مال توست، متعلق به کسي است که بيشتر از همه رنج برده است.
✅هميشه پيش خود فکر مي کردم اگر روزي در کشور خود قهرمان شوم به آرزوهايم رسيده ايم. اوضاع و احوال به قدر واضح و آشکار بود که همه مي توانستند به خوبي تشخيص دهند که من در چهار سال گذشته در يک قوس صعودي حرکت کرده ام. صعود اين قوس مخصوصاً از سال ۱۹۵۰ به بعد شديدتر شده بود.
علت اين قوس خيلي واضح است. من مدتها بود گوشتي در جهت رسيدن به انتهاي اين قوس و در جهت حفظ موازنه قواي خود معمول مي داشتم و حقم بود که پله آخرين نردبان را در کشور خود لمس کنم، در آن شرايط خواه ناخواه مجبور بودند وزنه را به نفع من متمايل کنند. من خود درک مي کردم آن مرد لايقي هستم که همه شرايط به نفع من دگرگون گردد.
✅فکر اينکه روزي قهرمان کشور و يا احتمالاً قهرمان جهان شوم، خجالتم مي داد. اصلاً من در اين مورد کمتر فکر مي کردم چون جرات آن را نداشتم فکر کنم و پس از آن نتيجه بگيرم که فکر بچگانه يي بود و نبايد با ياد آن دلخوش بود.
✅ ۹ سال پيش در يک مسابقه تقريباً با اهميت دوم شدم من هنوز براي وزن ششم دو کيلو کم داشتم.
من فاصله ما بين عنوان دومي و قهرماني را رقم بزرگي مي دانستم يک راه بسيار دشوار و طولاني، تقريباً مثل تفاوت مقام وزارت و رتبه مستخدم جزء. اما وقتي که در سال ۱۳۲۹ صاحب مقام “وزارت!” اگر ديدم متوجه شدم که هيچ کاري نکرده ام و چيزي هم به من اضافه نشده و فقط بر تعداد رفقايي که به من سلام مي کردند، اضافه گرديده است.
✅من و قمر مصنوعي؟ من فقط يک مرتبه شوروي ها را پشت سرگذاردم اما آنها سه بار اول شدند. از سال ۱۹۵۱ الي ۵۶ من درح طرف راست کرسي در آنجا که مدال نقره تقسيم مي کنند و با خط سياه لاتين رقم دو بر روي آن نوشته شده است قرار داشتم در حالي که شوروي ها هميشه نيم متر بلندتر از من مي ايستادند و موقعي که از آن بالا مي خواستند مدال خود را دريافت دارند کاملاً قوز مي کردند،
🆔 @oralhistoryiran
✅ من هميشه در فکر اين بودم آيا ممکن است روزي براي گرفتن مدال طلا آنقدر خم شد تا آقاي رييس بتواند نوار را به گردنم بياويزد؟
▪️ مطالعه قسمت اول
https://t.me/oralhistoryiran/3930
▫️مطالعه قسمت دوم
https://t.me/oralhistoryiran/3934