روایت شفاهی مندسین دربین کاشمری‌ها. پسر عمو بودند که عاشق دختر عمویشان بودند

روایت شفاهی مندسین دربین کاشمری ها
@oralhistoryiran
دو پسر عمو بودند که عاشق دختر عمویشان بودند . از قضا یکی از پسر عمو ها به نام مندسین که شکارچی هم بوده و هیکل درشتی هم داشته دختر عمو را بدست آورده با او ازدواج می کند . پسر عموی دوم کینه مندسین را به دل می گیرید و چون توان بدنی کافی برای در افتادن با مندسین را ندارد از او می خواهد که شبانه تفنگ برنواش را بردارد و با او به شکار برود . این در حالی است که پسر عمو هیچ علاقه ای به شکار ندارد و با تفنگ هم بلد نیست شلیک کند . در تاریکی یک شب مهتاب در دل بیابان ، پسر عمو از مندسین به شوخی می خواهد که تفنگ را مسلح کرده و به او یاد بدهد تا ماه را شکار کند . مندسین هم تفنگ را پر کرده و به دست پسر عمو می دهد . پسر عمو ماه را نشانه می رود و به ناگهان برنو را به سمت مندسین برگردانده و شلیک می کند
(پسر عموی کافرت ننه گله زده ور جگرت )

تاریخ شفاهی
ارسال نظر. @oralh
https://telegram.me/oralhistoryiran