بو علی ثانی. به قلم دکتر مرضیه داودپور. قسمت چهارم
بو علی ثانی
به قلم دکتر مرضیه داودپور
قسمت چهارم
@oralhistori
من دراین خانه دزیره جوان را دیدم که با پیراهن بلند وچین دارخود در
برابر ناپلئون ادای احترام می کرد . من اسکارلت بی وفا را مشاهده کردم
که دردوازده بلوط مجسمه قیمتی را برسررت باتلرگستاخ می کوبید وهیت
کلیف وحشی دربلندی های بادگیر ازپشت پنجره کاترین زیبا را تماشا
می کرد . من قهرمان محجوب داستان ربه کا را دیدم که زیرنگاه سرد
خانم دانورس ، چای وکیک عصرانه را ازدست مستخدمین قصرماندرلی
می گرفت . آری جین ایرمظلوم آن جا بود وازستم زن دایی ظالم خود به
پشت پرده پناه برده بود ودزدکی کتاب می خواند .
ولی حقیقت این است که این خانه کعبه نیازمندان بود ودرعین جلال ساده
می نمود وشرافتش نیزمنحصربه خود بود .پس ازرویا گذشته به واقعیت
برگردیم و به کتاب خانه منزل دکتربرویم .
یکی از اتاق های منزل او به کتاب خانه اختصاص داشت . دورتادوراتاق
ازپایین گرفته تا زیر سقف قفسه کتاب بود وداخل آن پوشیده ازکتاب .
ازکتاب های طبی گرفته تا کتاب های مربوط به ادبیات وتاریخ وجغرافیا و دیگر علوم . کتاب های قدیمی و کتاب های جدید و آثار نویسندگان بزرگ جهان و تقریباً هر کتاب ارزشمندی که منتشر می شد در آ ن موجود بودو
مورد استفاده افراد قرار می گرفت .
دانش پژوهان و شیفتگان علم و اهل مطالعه می توانستند از این کتاب خانه بهره بگیرند و محققان مثل یک مرجع ارزشمند به آن رجوع کنند.
خود آقای دکتر این کتب را مطالعه می کرد و با هوش سرشار خود حتی صفحات بعضی مطالب را به یاد داشت و دیگران را راهنمایی می کرد.
این کتابخانه ارزشمند بنا به وصیت مرحوم آقای دکتر به کتابخانه آستان
قدس رضوی اهدا شد تا مانند باقیات الصالحاتی مورد استفاده عموم قرار
گیرد . هرچند به جزاین ، نسل افرادی که به دست اوودوفرزند طبیب و
جراحش ازمرگ نجات یافته اند، باقیات الصالحات ابدی برای وی محسوب می شوند.
پزشک عالیقدری که تمام شهردربرابرش سرتعظیم فرود می آوردند ،
هفته ای یک روز به صورت خدام حرم مطهرامام هشتم شیعیان در
می آمد و سرتعظیم در برابر آن آستان ملکوتی فرود می آورد ودر لباسی دیگر به زوار خدمت می نمود .
سر انجام بعد از آن که او متجاوز از نود سال زندگی باعزت کرده و سالیان متمادی چون ساعتی دقیق ومنظم کار کرد و به مردم خدمت نمود در سال 76 شمسی بدرود حیاط گفت و در کفشداری شماره 10 حرم امام رضا(ع) جایی که کمتر کسی افتخار دفن شدن در آن مکان مقدس رادارد ، به خاک سپرده شد و کجایند غزل سرایان که غزل بسرایند و مرثیه خوانان که مرثیه بخوانند و نویسندگان که قلم فرسایی کنند چون در روز سوم مرگش ، مردم مادری نگران را مشاهده کردند که فرزند بیمار خود را برروی قبر او گذاشته تا از تربتش مراد جوید و فرزند خود را نجات دهد.
تاریخ شفاهی
@oralh ارتباط با ما
https://telegram.me/oralhistori