‌🔸پیاز زیر پای زاهو.. توی کفش زاهو یک مشت اسفند می‌ریخت و پیاز چاقو را می‌داد دستش

‌🔸پیاز زیر پای زاهو

@oralhistoryiran
✅قابله توی کفش زاهو یک مشت اسفند می‌ریخت و پیاز چاقو را می‌داد دستش. بزرگ‌ترها جلوی در وای می‌ایستادند. زاهو باهاشان دیدن می‌کرد یعنی ماچ و بوسه می‌کرد و از سر ادب می‌گفت: اجازه می‌فرمایید؟ بعد مهمان‌ها زاهو را پیش می‌کردند و می‌رفتند حمام.
✅زاهو جلوی در حمام چاقو را برمی‌داشت پیاز را می‌گذاشت زیرپایش و له می‌کرد، لگد می‌زد و از روش رد می‌شد و از دالان می‌رفت پایین.
📚حمام‌های خاموش/فرشته بهرامی. ص138

✅تاریخ شفاهی
@oralhistoryiran