خاطراتی از کتاب شازده حمام ۳۷

خاطراتی از کتاب شازده حمام 37
@oralhistoryiran
و چون معمولاً فقيري حاضر نبود كه با هياهو، لحاف و تشك و خاكه ذغال را بگيرد و يا اصلاً حاضر نبود كه از توده اي ها چيزي بگيرد، چندين روز، لحاف و تشك ها و خاكه ذغال ها، دور محله مي گشت و بالاخره به خانه صاحبانشان بر مي گشت؛ و ايشان، آنها را بين عوامل خود تقسيم مي كردند. بالاخره، اكثريت محله، دنبال روضه و هيات سينه زني بودند و معمولاً اينها، شاه دوست هم بودند و روساي آنها، براي تحكيم رژيم بعد از كودتاي 28 مرداد، تلاش مي كردند و اقليتي كه باقي مانده، توده اي ها بودند و يا آنهايي كه فكر مي كردند اين كار ها وابستگي به رژيم شاه است، كاري به كار روضه و هيات، نداشتند.پاي ثابت حسينيه بستن و هيات درست كردن محله ما، چند خانواده بودند؛ «هفت برادران» و «شش برادران». اينها معمولاً مسگر بودند. روز ها به سر كار مي رفتند و شب ها تا پاسي از شب گذشته، در حسينيه، كار مي كردند. پولي هم كه از مردم گرفته مي شد، زير نظر رييس محله، خرج مي شد. بساط خورد و خوراك، از هر نظر مهيا بود؛ پلو، چلو كباب و ماست و خيار.حسينيه خلف باغ، داراي 6 ميز چاي بود. دو ميز بزرگ كه دو طرف ساختمان در قسمت دو ضلع طولي وسط حسينيه گذاشته مي شد، مخصوص صنف مسگر ها بود و بيشترين چاي را، آنها مي دادند. مسگر ها، بزرگترين گروه صنفي محله بودند كه داراي تشكل و رييس صنف بودند. در عين حال، اين مسگر ها، مايه اصلي دعوا و مرافعه و لشكركشي هم بودند. رياست هيئت سينه زني هم، اختصاص به آنها داشت؛ و استاد غضنفر، بيش از 50 سال، رييس هيات محله بود.
قليان روضه را هم همين ها، با كمك سادات محله مي دادند. در نيمه هاي روضه، مثلاً اگر روضه از ساعت 5 تا 10 بعدازظهر بود، حدود ساعت 8، حدود صد نفري كه بيشتر آنها، شال سبز به سر و كمر داشتند، قليان را از آبدارخانه حسينيه، دست به دست مي كردند و سيد بزرگوار، معروف به «آقاي قلياني»، در سر صف مي ايستاد و او تصميم مي گرفت كه قليان را به كي بدهد. به اين نحو تماشايي، قليان، داده مي شد و بعد از نيم ساعتي، قليان ها با همان وضع، جمع مي شد. معمولاً وقتي قليان مي دادند، يك نفر مداح، پاي منبر، مدح مي خواند. در حقيقت، موقع قليان دادن، موقع استراحت بود.
پس، مسگر ها، صنف برتر و بلا منازع محله بودند. اما مسگر ها، پولدار ترين ها نبودند. ميز مسگر ها به قدري بزرگ بود كه چند نفر بالاي ميز مي نشستند و چاي مي ريختند و استكان مي شستند و كار هاي جنبي بساط چاي را انجام مي دادند. چهار ميز كوچك تر در چهار گوشه حسينيه مي گذاشتند؛ ولي ميز هاي ديگر، معمولي بود؛ كه يك نفر پشت آن مي ايستاد و چاي مي ريخت و يك نفر، چاي مي برد و يك نفر، استكان هاي خالي را مي آورد. يك ميز، مال بلور فروش ها بود كه نماينده آنها «حاج آقا صادقيان» بود و يك ميز، مال سراج ها، كه نماينده آنها «آقاي سراجيان» بود و يك ميز، مال برادران «اسد اللهي» كه اكثراً كارمند بودند و عملاً نماينده صنف كارمند محله بودند و يك ميز، اختصاصاً مال «حاجي محمد صفار» بود كه خودش كوس رقابت براي رياست محله را مي زد و به تنهايي، خرج بسياري مي كرد و چون عده اي با او مخالفت مي كردند و نتوانست رييس محله شود، بالاخره براي خودش در بيرون شهر، محلي كه فعلاً دروازه قرآن است، حسينيه اي ساخت به نام «حسينيه صفار» و جداگانه، روضه خواني، برقرار كرد.
ادامه دارد..

تاریخ شفاهی
ارسال نظر. @oralh
https://telegram.me/oralhistoryiran