از علی شریعتی و جلال آلاحمد تا امیر پرویز پویان و غلامحسین یوسفی. پژمان موسوی
از علي شريعتي و جلال آلاحمد تا امير پرويز پويان و غلامحسين يوسفي
پژمان موسوی
به نقل از روزنامه شرق 29تیر1391
@oralhistori
در نزديكيهاي سيدخندان، همانجا كه سالها قبل، سيدي خندان با دبههايي پر از آب در انتظار اتومبيلهايي بود كه از پيچ شمرون راه ميافتادند و در ميانه راه كه به محل سيدخندان كنوني ميرسيدند و جوش ميآوردند و آن سيدخندان با دبههاي آبش به كمك آنها ميشتافت و ماشينها را تا رسيدن به ايستگاه پاياني يعني تجريش مدد ميرساند خانه دارد؛ 50 سال است كه خانهاش همانجاست. اوايل كه به اين محل آمده بود، در اطراف و اكناف خانهاش بيشتر دشت بود و بيابان و امروز با گذشت 50 سال از آن تاريخ، اين محله در مركزيترين بخش پايتخت قرارگرفته است و... . اين خانه حرفهاي بسياري براي گفتن دارد؛ همانگونه كه صاحبخانه آن. اين خانه عبور و مرور و حضور چهرههاي بزرگي را به خود ديده است؛ همانگونه كه صاحبخانه آن و اين خانه جايجايش خاطره است همانگونه كه صاحبخانه آن...
استاد دكتر سيد ابوطالب ميرعابديني صاحب اين خاطرات و صاحب اين خانه است؛ مردي با 83 سال سن، با كولهباري از تجربه، شاد و بذلهگو و البته يك مخزن پر از خاطره. در شرح او ميتوان ميرعابديني را استاد ادبيات و عرفان اسلامي، كارشناس زبان و ادبيات فارسي، محقق، نويسنده و البته شعرشناس دانست (اكثر نوشتههاي استاد به دليل حوزه تخصصي آن تاكنون راهگشاي محققان، پژوهشگران و اديبان بوده است). اما با اين وجود به دليل پراكندگي آثار و نوشتههاي استاد از يك طرف و تحقيق و پژوهش روي موضوعات و حوزههاي بسيار تخصصي از طرف ديگر، او آنچنان كه بايد در ميان مردم شناختهشده نيست و شهرتش بيشتر درميان اديبان و استادان زبان و ادبيات فارسي است كه زبانزد است.
جذابترين وجه شخصيت ابوطالب ميرعابديني اما نه در تمامي اينها بلكه دقيقا در خاطراتي است كه در سينه نهفته دارد: خاطراتي كه از سالهاي تدريس و معلمي در مشهد و نيشابور در سالهاي دهه 30 تا خاطرات تدريس و استادي در تهران در دهه 50 در سينه دارد. ابوطالب ميرعابديني معلم علي شريعتي، محمدرضا شفيعيكدكني، اميرپرويز پويان، پوران شريعترضوي، پرويز رجبي و خيليهاي ديگر بوده است؛ معلمي دلسوخته كه در سالهاي حساس و تعيينكننده زندگي اين بزرگان ايران معاصر، همچون راهنمايي دود چراغخورده، در كنارشان بوده است و ياريرسانشان. دوستشان بوده است و محرم رازهايشان كه اگر چنين نبود علي شريعتي از او و همسرش مهيندخت صديقيان كه او هم استادي صاحب نام در حوزه ادبيات بود، نميخواست كه براي او به خواستگاري بروند و درترسيم آيندهاش، يار و مدد رسان او باشند. ابوطالب ميرعابديني در طول زندگي سياسي و فرهنگي خود، نه تنها يك معلم خوب كه يك دوست نمونه هم براي دوستان بيشمارش بوده است: از جلال آل احمد گرفته كه هر دو با هم درتاسيس و فعاليت سازمان معلمان نقشي اساسي را ايفا كردند تا محمدتقي شريعتي، غلامحسين يوسفي، عبدالحسين زرينكوب و بسياري از نويسندگان و شعراي معاصر. شخصيتي با چنين شبكه گستردهاي از دوستان و شاگردان صاحب نام، به راستي كه همچون الماس نايابند: نبودهاند اگر هم بودهاند ديگر امروز در بينمان نيستند. جنس رابطه با اين بزرگان هم از جنس نشست و برخاستهاي موقت و زودگذر نبوده بلكه ابوطالب ميرعابديني با همه اينها به واقع «زندگي»كرده است: آموخته و ياد داده است، معلم بوده و شاگردي كرده است و...
83ساله است؛ هر گوشه خانهاش را كتابي، جزوهاي، دستنوشتهاي و يا بريده روزنامهاي در بر گرفته است. خانهاش هم اگر خسته باشد (كه با وجود عمر بالاي 50 سال، هست) او خسته نيست؛ هنوز مينويسد و تحقيق ميكند، پژوهش ميكند و نتايج يافتههايش را در قالب كتاب يا مقاله در اختيار عموم قرار ميدهد. ذهن منسجمي دارد و برخلاف بسياري از هم نسلهايش، ميداند كه تاكنون از زندگي چه ميخواسته و مهمتر از آن ميداند كه در ادامه هم از زندگي چه ميخواهد. در هيچ ايسمي محدود نشده است، همواره به دنبال راه سوم بوده و هيچ گاه در جريانات دوقطبي مجبور به انتخاب اين يا آن نشده است. درنهايت هم اينكه بسيار به آينده اميدوار است. قاطعانه از جريان تاريخ دفاع ميكند و بر اين باور است كه تاريخ فرزندان خود را پرورش ميدهد و از اين رو نبايد به هيچ روي نگران بود: آينده روشن است زيرا بايد كه اينگونه باشد و جريان هستي اين را نويد داده است.
@oralhistori