🔴 با تیغ ژیلت دکتر را میکشم
🔴 با تیغ ژیلت دکتر را می کشم
@oralhistoryiran
يكي از دلايل جاذبه دكتر، طرح تضاد ميان «ايدئولوژي ديني» با ايدئولوژيهاي غير يا ضد ديني»بود و طبعاً طرح اين تقابل و دفاع از «اسلام به عنوان يك مكتب و نيز ايدئولوژي» در مقابل مكاتب و ايدئولوژيهاي ديگر، مخاطبان و دانشجوياني كه عقايد غير ديني داشتند و يا دل در گرو ايدئولوژيهايي چون ماركسيسم داشتند، بر ميانگيخت.گرچه برخي از اساتيد همدورة دكتر شريعتي، همچون «دكتر صدر نبوي» برآنند كه دانشجويان مخالف دكتر نيز حرمت وي را محفوظ ميداشتند، ليكن دانشجويان دكتر كه در پشت صحنه كلاس با همدرسهاي ماركسيست خود مواجه ميشدند، روايتي ديگر نيز ارائه ميكنند.
آقاي لطفي در اين زمينه ميگويد:
در آن زمان، پس از خرداد 42، جنبشهاي چپ و مائوئيستي (معتقد به روش انقلاب از روستا) و يا لنينيستي (معتقد به روش جنگ چريكي شهري و انقلاب پرولتاريايي) در ايران رفته رفته شكل ميگرفت. دانشگاه مشهد نيز از دانشگاههايي بود كه اين گروهها در آن حضور داشتند. بعضي از كادر مركزي سازمان «پيكار» () نيز از دانشجويان رشته تاريخ در مشهد بودند. در نتيجه دكتر شريعتي با دانشجوياني از اين قبيل هم مواجه بود. البته دكتر «لائيسيته» را ميشناخت و درك ميكرد.
@oralhistoryiran
در آن زمان دانشجويي به نام «گلوي» در رشته تاريخ بود كه يك چريك قهار بود. او با دكتر به شدت مخالف بود و معتقد بود كه شريعتي مثلاً برداشت درستي از «تضاد طبقاتي» ندارد و با طرح «دين به عنوان ايدئولوژي»، در كار تخدير تودهها نقش دارد. حتي از او نقل ميشد كه «اگر من دستم برسد، با تيغ ژيلت دكتر را ميكشم»(!) چرا كه او عملاً انقلاب كارگري و طبقاتي را به تعويق مياندازد و به ارتجاع كمك ميكند. و اما مقالهي «انسان، اسلام و مكتبهاي مغرب زمين» شريعتي و انتقادات و رديةهايي كه در بعضي ديگر از آثارش بر ماركسيسم زده بود، آتش
خشم اين نيروها را تندتر هم ميكرد؛ گرچه بعضي ازآنها را نيز خلع سلاح و مجاب ميكرد. و نشان ميداد كه آن ايدئولوژيها، در مقابل اسلام، چندان كاربردي ندارد.
دكتر البته با مخالفين خود در دانشگاه، به تندي برخورد نميكرد و مايل بود مباحثي كه مطرح ميكند، مورد نقد و بررسي واقع شود، ولي از «رد شدن آثارش از پشت جلد»، رنج ميبرد. كساني به صرف مذهبي بودن او، به كارهايش حمله ميبردند. شريعتي در كلاسهايش به نقل از «ولتر» ميگفت « من دشمن عقايد تو هستم، ولي براي اينكه تو حرف خودت را بزني، حاضرم جان خود را بدهم» و به اين باور داشت و عمل ميكرد و معتقد بود كه جامعه از يكسانانديشي پوك و تهي ميشود. شريعتي به يك نوع «ديناميزم متحرك و پويا» در پرتو اختلافات طبيعي فكري معتقد بود و سخن خود را نيز حق مطلق فرض نميكرد و لذا با روش اقناعي با دانشجويان برخورد ميكرد و البته خلاف آن دسته اول، بودند دانشجوياني كه با وي اختلاف كلي داشتند، ولي پاي درس او مينشستند و به نظرات و شخصيتش احترام ميگذاشتند.
📚خاطره از: نقی لطفی/به نقل از شریعتی در دانشگاه مشهد
👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAD11ATijQaH-Izi3vA