اهمیت_هستی_و_زمان

اهمیت_هستی_و_زمان

دیر زمانی بود که فلسفه با هیچ شورشی مواجه نشده و کماکان همان خط سیر نزولی و افولی خود را سیر می کرد، جان ها دیگر با فلسفه گرم نشده، دل های رمیده رام نگشته و سرهای پر آشوب دغدغه مند و جستجو گیر از بافت های فلسفی فیلسوفان خود تنها انگار سیر نشده و شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل سراپای زمین و زمان را فرا گرفته و تمامی سرها را در گریبان برده و زیر لب آهسته و ترسان از "مرگ خدا" و ارزش ها و خود بنیادی آدمی، ذکری در ذهن و ضمیر ها می گذشت و تکرار میشد.

ناگهان در سال ۱۹۲۷ شورشی سهمیگن علیه هر آنچه فیلسوف بود و هست و تمامی تاریخ متافیزیک، علی الخصوص سنت سوبژکتیویستی دکارتی_کانتی آغاز شد!


سر دسته ی این شورشیان کسی نبود جز مارتین هیدگر و بنیان و بنیاد این شورش نیز چیزی نبود جز مهم ترین اثر فلسفی قرن بیستم «هستی و زمان»

هستی و زمان تاثیر شگرف و بسیار عمیقی بر فضای فکری فلسفی و اندیشه ی قرن بیستم داشته تا حدی که بدون شناخت هایدگر و این اثر مهم او دانشجو و دانش آموز فلسفه هیچ شناخت عمیقی از موریی مرلو پونتی، سارتر، هرمنوتیک، فلسفه ی سیاسی آرنت و مارکوزه، رودولف بولتمان، پاول تیلیش، دریدا و علی الخصوص فلسفه ی قاره و فلسفه ی مدرن و ... نخواهد داشت!

البته شاید کسی ادعا کند هیچ نیازی به شناخت این ها و این همه ندارد! می خواهد دیواری بر دور اندیشه اش بکشد و در امان از هجوم غربیان و تمدن غربی و فضای فکری فلسفی جهانی قرار بگیرد که خب وضعیت یک چنین موجود غافل و یک چنان _به تعبیر هایدگر_ داسمن-ی پر واضح است و از حوصله ی این مقال خارج است.

جمادی می نویسد: اندیشمندانی چون میشل فوکو، هیوبرت دریفوس، امانوئل لویناس، کارل لوویت، الکساندر کوژو، والتر بیمل، ژان بوفره و حتی منتقدان هایدگر در مکتب فرانکفورت وامدار انقلاب فلسفی او هستند، واسازی دریدا و ضد اومنیسم فوکو به ویژه از آن بخش های هستی و زمان که ویران سازی فرادهش (سنت) و نفی ثنویت و افتراق سوژه و جهان مربوط است آشکارا تاثیر پذیرفته اند. (1)

فوکو که تصور می شد پدر معنوی اش نیچه باشد، می گوید:

"هایدگر هماره برای من فیلسوفی بنیادی بوده است... تکوین و گسترش تمامی کار فلسفی من مدیون مطالعه ی آثار هایدگر است."

درموت موران می نویسد:

"تاثیر هایدگر بر فلسفه ی قرن بیستم چندات عظیم است که تعیین حدود آن تقریبا ناممکن است. حتی لودویگ ویتگنشتاین اقرار کرده است که مقصود هایدگر از هستی و ترس آگاهی نزد وی به آسانی قابل درم است. ویگنشتاین آن چه را مقصود هایدگر از این واژه ها می داند با تایید نظر به انگیزه ی انسان در کوبیدن خویش به مرز های زبان تعبیر می کند.

پی نوشت:
1_ هستی و زمان، ترجمه ی سیاوش جمادی، صص۱۵_۱۶ انتشارات ققنوس

🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper