اقتدار در سیاست …اقتدار: اقتدار برگرفته از واژه فرانسوی اوتوریته (Autorité) بوده که در سنای روم کاربرد داشته است

🌐اقتدار در سیاست


اقتدار : اقتدار برگرفته از واژه فرانسوی اوتوریته (Autorité) بوده که در سنای روم کاربرد داشته است. این واژه با قدرت و نفوذ, پیوندی تنگاتنگ دارد. اقتدار در واقع قدرت مشروع,قانونی ومقبولی است که می باید در شرایط مقتضی مورد اطاعت وفرمانبرداری قرار گیرد. اقتدار قدرت مبتنی بر رضایت است ودر واقع توجیه واستدلالی در آن نهفته است که آن را از شکل عریان قدرت خارج ساخته وبرای موضوع قدرت, پذیرفتنی میکند. مثلا قدرت پدر در خانواده از نوع اقتدار است زیرا بدلایل مختلفی قابل توجیه وپذیرفتنی است. در جامعه نیز نفوذ رهبران سیاسی زمانی برحق دانسته می شود که به سوی اقتدار معطوف گردد.

رابرت دال اندیشمند سیاسی معاصر معتقد است: در سیستمهای سیاسی رهبران تلاش می کنند نفوذ خود را بصورت اقتدار درآورند.

تعریف اقتدار در دائره المعارف علوم اجتماعی نیز بدین گونه است: توانایی ذاتی یا اکتسابی برای اعمال سلطه بر یک گروه است. اقتدار جلوه ای از قدرت است وبراطاعت از آن دلالت دارد.

در سطح دولت, قدرت به حکم قانونی بودن,مرسوم وسنتی بودن,درآمیخته بودن بامذهب وغیره تبدیل به اقتدار می شود. از این روست که اقتدار محدودتر از قدرت بوده ونمی تواند حدود وشرایط امکان خود یعنی قانون,سنت,مذهب,عرف وغیره را نفی کند. اقتدار پادشاهان در گذشته ناشی از ادعای حق الهی آنان بود . اما امروزه در حکومتهای مردم سالار قدرتی که مبتنی بر رضایت وحق حاکمیت مردم تلقی شود,اقتدار به شمار می رود. در واقع خود دموکراسی روش وشیوه ای برای تبدیل قدرت به اقتدار بوده ودر بازه ای کلی تر, مفهوم قرارداد اجتماعی به عنوان اساس حکومت در عصر جدید, تنها مجرای تولید اقتدار به شمار می رود. اقتدار یکی از اشکال بسیار کارآمد نفوذ است ونه تنها مطمئن تر و پردوامتر از اجبار است بلکه به رهبران کمک می کند تا بتوانند با کمترین استفاده از منابع سیاسی براحتی حکومت کنند. حکومت کردن به کمک اقتدار به مراتب باصرفه تر از حکومت کردن با اجبار است. هنر سیاستمداران امروزه در تولید اقتدار از قدرتهای موجود است. سیاستمداران با ازدست دادن قدرت خود, لزوماً اقتدار خویش را ازدست نمی دهند, همچنانکه باکسب قدرت نیز لزوماً اقتدار حاصل نمی کنند.

فلاسفه سیاسی کلاسیک همچون هابز ولاک وروسو, اقتدار را, اساس حاکمیت دولت بر می شمردند که تنها به واسطه رضایت وقبول کسانی که موضوع حاکمیت واقتدارند, پدید آمده وتنها درصورتی تداوم می یابد که درقالب وضع قوانین لازم برای حفظ جان ومال وآزادی وصلح وامنیت مردم به کار رود. پس دوچهره از اقتدار یکی در حوزه حکم وحاکمیت ظاهر می شود ودیگری در وجه اطاعت وفرمانبرداری اتباع حکومت از قوانین. نفس شکل گیری دولت به مفهوم باثبات ونهادمند آن نیازمند قوام یافتن اقتدار است. بدون اقتدار نمی توان به احکام وتصمیم های الزام آور از نظر قانونی رسید. قدرتهای سیاسی واجتماعی مختلف در غیاب اقتدار منشا نزاع وکشمکش و بی ثباتی درحیات سیاسی خواهند بود. درعصر جدید که منابع ماوراء اجتماعی مشروعیت قدرت, دچار بحران شده اند, تنها راه تولید اقتدار, توسل به حاکمیت مردم بوده است.

🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper