هایدگر_شناسی.. ادامه پست پیشین (در جهان بودگی)

هایدگر_شناسی

✅ادامه پست پیشین(در جهان بودگی)

موضوع مهم دیگری که هایدگر ذیل مبحث جهان بودگی دازاین مطرح می کند ،مساله‌ی بازنماییِ هستنده های دیگر غیر از دازاین است به وسیله‌ی دازاین.

هایدگر می گوید: هستنده های دیگر مثل میز و صندلی و حیوانات و نباتات و اشیاء فقط از طریق دازاین می توانند معنا پیدا بکنند و به خودی خود معنا ندارند.

✅چرا فقط از طریق دازاین می توانند معنا پیدا کنند؟
چون در درون جهانِ دازاین اینها بازنمایی یا نمایان می شوند،چون دازاین روی این ها نام‌گذاری می کند، به این می گوید درخت،به آن می گوید کتاب به آن یکی می گوید سیب و ... دازاین یا انسان این ها را نام گذاری می کند.پس هستنده های دیگر در افق هستی شناختی و اگزیستانسیلِ دازاین می توانند معنا پیدا کنند.این در جهان بودگی فقط ساختار ذاتی دازاین است(و موجودات دیگر در جهان بودگی ندارند).
موجودات دیگر اصلاً نمی دانند برای چی در این جهان هستند و طبیعتا برایشان پرسش هستی مطرح نمی شود.
این در جهان بودن متعلق به دازاین است.

✅اینجا هایدگر هرمنوتیک خود را وارد می کند و در باره‌ی دازاین در دایره‌ی هرمنوتیکی‌اش حرف می زند.
می گوید دازاین اساساً یک ذات هرمنوتیک دارد، در خود وجود دازاین یک نوع تاویل و تفسیر هست، این تاویل و تفسیر به خاطر ذات خود دازاین است.
چون به قول هایدگر دازاین دنیا را فهم و تفسیر می کند.پس فهم و تفسیر جهان دست در دست یکدیگر پیش می روند.(دازاین با جهان پیرامونی اش یک رابطه برقرار می کند ولی این ارتباط یک ارتباط هرمنوتیک است، یک ارتباط تاویلی و تفسیری است، یعنی دازاین در جهان هست چون جهان را تفسیر و تاویل می کند و چون جهان را تفسیر و تاویل می کند در جهان هست، این‌ها رابطه‌ای مستقیم دارند).


✅دازاین این کارِ فهم و تاویل و تفسیر را به طور مستمر ،به طور مداوم،به طور اساسی و قوام‌مند انجام می دهد، و این انجامِ مستمر و مداومِ این کار قوام هستی و هستی دازاین است.

✅منظور از این فهم چیست؟
این فهم که هایدگر اینجا مطرح می کند با فهم علوم(تجربی) فرق می کند، یک نوع فهم دیگری است،این فهم مثل فهم دانشمندان و علما نیست، چرا؟
چون
۱.اینجا حرف از دست یافتنی پوزیتسویستی نیست که بگوییم هدف من دست یافتن به چیزی باشد به حقیقتی باشد که بیایم این اکتشاف خودم را نشان بدهم که من این چیز را کشف کردم و به دست آوردم.
۲. اینکه بحثِ امکان یا امکانات است، این امکان یا امکانات از جمله خصیصه های خود دازاین است(مثل فعلیتِ بودن که از خصیصه های خود دازاین است)
امکان(possibility ) یا امکانات هم جزء خصیصه های اگزیستانسیلِ دازاین است، یعنی دازاین امکان‌های خودش را تحقق می بخشد.

✅توضیح بیشتر اینکه؛
دازاین با فهم امکانات خود و موقعیت خود در هستی، از روزمرگی و سقوط فاصله می گیرد، و دست به انتخاب و تصمیم گیری می زند و خود را به آینده‌ی اصیل فرا می افکند.در این فرایند تصمیم گیری و درک امکانات است که دازاین می خواهد تعیین کند که چه باشد و چه نباشد.

از نظر هایدگر شالوده‌ی وجودیِ هستی در دازاین در بر گیرنده‌ی دو عنصر است: ۱.حالت ۲.فهم
به نظر او حالت ها شیوه ای از موجودیت دازاین هستند و همچنان باید شیوه ای از بودن در جهان نیز باشند،همچنان که رازگشای دازاین هستند ،باید رازگشای جهان و بودن در جهان نیز باشند.

از آنجا که برای هایدگر هستیِ دازاین "بودن_با " است،حالت فردی اش نه تنها بار روابط دیگران تاثیرگذار است بلکه از روابط با دیگران تاثیر پذیر نیز می باشد.نتیجه‌ی مهم این حرف این است که حالت‌ها می توانند اجتماعی باشند .اجتماعی بودن حالت‌ها حاکی از آن است که جهان اجتماعی فرد، تثبیت کننده‌ی حوزه‌ای از حالت‌ها است که دازاین می تواند به درون آن‌ها پرتاب شود.

در کل می توان گفت این حالت‌ها ،همان واقعیت‌مندی دازاین است،و وضعیت تاریخی و میراث سنتی است که دازاین به درون آن پرتاب شده است.
با در نظر گرفتن این شرایط می توان گفت که فهم، دازاین را از این موقعیتی که به درون آن پرتاب شدهبه سوی آینده فرا می افکند تا آن چیزی که " هست "بشود.

بنابراین اگر حالت‌ها دازاین را به عنوانِ "بودن_در_جهان" پرتاب شده نشان می‌دهند، فهم آن را به عنوان پیش‌برنده‌ی پرتاب شدگی نشان می دهد.


✅معنای تحقق بخشیدن چیست؟
یعنی این ها را پیش می افکند،project می کند جلوی خودش.
یعنی با این تفسیر و تاویلی که می کند، امکانات خودش را پیش می افکند،با فهمی که از دنیا می کند،با تفسیری که از دنیا می هد، امکانات خودش را تحقق می بخشد(کم و زیاد می کند،نوع امکانات خودش را تغییر می دهد که بدون تفسیر نمی تواند این کار را بکند، یعنی بدون ذات هرمنوتیکی‌اش قادر به این کار(تحقق امکاناتش) نیست.

🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper