🔶 عقل در تاریخ

🔶 عقل در تاریخ

🔶 هگل از دیدگاه خاص فلسفه خود و این اصل«Prinzip» که عقل بر جهان حکومت می‌کند، با استناد به محاوره «فایدون» افلاطون، از قول سقراط نقل می‌کند، که سقراط گفته بوده است که من هنگامی که با آناکساگوراس مواجه شدم، او را هم‌چون معلمی یافتم که می‌تواند طبیعت را حول محور عقل بر من توضیح دهد، اما این امید من، نا امید شد، زمانی که دیدم آناکساگوراس، از علل بیرونی هم‌چون «اثیر»، «آب»، یا «هوا» و چیزهایی از این دست، به جای «عقل» برای تبیین جهان استفاده کرده است.

🔶 هگل سپس توضیح می‌دهد که از نظر او، این اصل کاملا انتزاعی است و‌ قادر نیست که جهان را توضیح دهد. به عبارت دیگر، این اصولی که فیلسوفان پیش از سقراط برای تبیین جهان از آن استفاده می‌کردند نمی‌توانست با طبیعت مطابقت داشته باشد و این بدان معنا است که مشخص نیست که طبیعت قطعا از آن اصل زاده شده است.

🔶 اما این انتهای جدال این فیلسوفان نیست، بلکه هگل معتقد است که برای نخستین بار در یونان و سپس با ارسطو است که «Urteil» در حالت فلسفی قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر، «دوپارگی» برای نخستین بار در یونان فلسفی بیان می‌شود. از این رو، این مفهوم «Urteil»، سپس برای فهم پدیدارشناسی روح و الهیات خاص هگل، اساسی است.

🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper