آموزه هایی از کتاب جمهوریت افلاطون …

آموزه هايي از كتاب جمهوريت افلاطون



افلاطون انديشه­ ها و رويكردهاي اساسي خود را در كتاب معروف خود، جمهوريت بيان ساخته است، او اولين كسي است كه آثار و نوشته­ هايش تقريباً به صورت دست نخورده باقي مانده است. شايد در نظر اول چنين بيايد كه اين كتاب در زمينه نوع خاصي از حكومت يعني نظام جمهوري باشد، اما معناي جمهوريت مورد نظر افلاطون، كشور يا جامعه يا سازمان حكومت مي ­باشد، در يونان حكومت­ها اعم از اشكال آن­ها، به اين عنوان كلي ناميده مي ­شدند. محتواي كتاب افلاطون، علاوه بر انتقاد از حكومت­هاي موجود، به كليات سياست، تربيت و فلسفه اختصاص دارد، و در تمامي اين مسائل سعي شده كه تفكرات اخلاقي نيز ربط داده شود.
در زمان افلاطون، فلسفه و سياست تا حدود زيادي با اخلاقيات و مسائل اخلاقي ادغام شده بود، و بر­خلاف امروز، سياست و اخلاق به هم پيوسته و در هم تنيده بودند و فضيلت فردي با فضيلت سياسي يكي بود. سياست و قانون كشوري، منشا همه موازين حيات انسان بود. بعد از اخلاق، مهم­ ترين مسئله مطروحه در كتاب جمهوريت، تربيت و پرورش افراد است. هدف از فلسفه بيان اصول تربيتي و اخلاقي لازم براي پرورش افراد اجتماع است، مهم­ ترين امر در سياست، تربيت نمودن فيلسوفان براي فرمانروايي مي ­باشد، به همين دليل بزرگ ترين هدف افلاطون از تاسيس آكادمي، تربيت فيلسوفان كشوردار بود. محتواي و مباحث طرح شده در جمهوريت را مي ­توان به بخش ­هاي مختلفي تقسيم نمود، در اين مقاله به مُثُل افلاطوني، عدل، تربيت و مدينه فاضله اشاره مي­ شود:

جهان مُثُل
نظريه مُثُل از ابتكارات افلاطون در فلسفه محسوب مي ­شود. مثل در لفظ به معناي ايده و در فلسفه به معناي حقايق ازلي و اعيان ثابته مي­ باشد، مقصود افلاطون از اين كلمه نمونه عالي و ابدي امور و پديده ­ها و موجوداتي است كه در جهان مادي وجود دارند. اين نمونه داراي چهار خاصيت است: كليت، وحدت، كمال و ثبوت. مثال هر چيز چون حقيقت آن است و حقيقت كلي است و افراد از ادراك آن عاجزند، چون ابزار ادراك و فهم آنها، شعور، عقل و حواس است كه در قياس با حقيقت بسيار جزئي و كوچك و محدودند، در حالي كه حقيقت نامحدود و عظيم است. نظر افلاطون درباره مثل، تاثيرات مهمي بر فلسفه سياسي او گذاشت. او كسي را فيلسوف مي ­داند كه مثل را بداند يعني بر حقايق ازلي و كائنات آگاهي داشته باشد، در حالي كه مردم عادي فقط با امور عادي و روزمره زندگي و مسائل كاذب و گذران سروكار دارند، اما فيلسوف كسي است كه از معرفت و اخلاقيات آشنايي داشته و آن­ها را در زندگي به كار بندد.

عدالت
يكي از مباحث مهمي كه در جمهوريت مطرح شده، مسئله عدل مي­ باشد. افلاطون هدف اصلي كتاب جمهور را بيان مفهوم عدالت و راه رسيدن به آن معرفي كرده است. واژه يوناني عدل، معنايي بسيار وسيع و گسترده دارد. امروزه عدالت در معناي فضيلت و رفتار صحيح فرمانروا و حاكم عادل به كار مي ­رود، اما يونانيان عدالت را به معناي دادرس بي طرف، خويشتنداري و پاكدامني فردي مي ­دانند، عدل در آن واحد به دو معناي درستكاري شخصي و تقواي اجتماعي به كار مي­ رود.
از نظر افلاطون عدالت، فضيلتي است كه در يك سرزمين، گروه ­هاي مردم و طبقات مختلف جامعه، به وظايف خود عمل نمايند. او عدالت را از يك سو دانايي مي ­داند: «عدالت نوعي دانايي است و چون دانايي است، پس توانايي است.» از طرف ديگر نوعي تناسب و تعادل در امور را عدل مي ­نامد. عدالت در وجود انسان برقرار تعادل بين نيازها و خواسته­ هاي نفساني و ذاتي اوست. انسان داراي سه قوه عقليه، غضبيه و شهويه است، زماني فرد مي ­تواند به عدالت و تعادل جسماني و روحاني دست يابد كه دو قوه غضبيه و شهويه در وجود او تحت فرمان عقل عمل نمايند و قوه تعقل حدود و فعاليت آن­ها را مشخص ­نمايد.

تربيت و پرورش
از مباحث ديگري كه افلاطون در كتاب خود به آن پرداخته است، تربيت و پرورش افراد جامعه مي ­باشد. افلاطون اولين كسي بود كه در تهيه برنامه آموزش دانشگاهي در غرب پيشگام بود و آكادمي او در واقع نخستين دانشگاه اروپايي بود. رياضيات، علوم طبيعي و فلسفه از
دانش­ هاي مورد تدريس در آكادمي بود. او در آكادمي به تربيت اخلاقي و علمي فيلسوفان مي­ پرداخت، او در كنار افزايش سطح علمي و فكري فيلسوفان در افزايش اخلاقيات و تربيت معنوي آن­ها نيز مي ­كوشيد. تعهد به علوم اخلاقي و سجاياي افراد از مسائل مهم تلقي مي­ شد. در كنار اين علوم، تربيت بدني و رواني نيز اهميت داشت. افلاطون در كتاب خود، تربيت شهروندان را چنين بيان مي سازد: «آنان ا­ز كودكي در موسيقي و ژيمناستيك تعليم مي­ بينند. اين تربيت با هدف ايجاد منش خوب در آنان است كه از طريق حركات هماهنگ به آنان تعليم داده مي­ شود تا به صورت طبيعت ثاني فرد در­آيد.»
📚 دانش سیاست 👇👇👇
🆔 @policypaper