این کانال جهت آشنایی با مفاهیم سیاسی،اصطلاحات و واژگان سیاسی،تحلیل های روز،اخبار و هر آنچه که در حوزه سیاست می باشد ،ایجاد شده است مدیر کانال: محمد سجاد شیرودی دانشجوی دکتری جامعه شناسی ایمیل: [email protected] ارتباط با ادمین : @S_h_shirody_2018
نقش هنر در تفکر هایدگر | گفتگو با دکتر بیژن عبدالکریمی.. طرح سوال
نقش هنر در تفکر هایدگر | گفتگو با دکتر بیژن عبدالکریمی
✅طرح سوال
به نظر می رسد هایدگر از فیلسوفانی است که «هنر» را نه به جهت گسترش دامنة مباحث فلسفی خود، بلکه به عنوان بخشی اساسی از فلسفه اش مطرح می کند. به نظر شما چه ضرورتی هایدگر را به این نحوه برخورد با هنر سوق داده است؟
✅پاسخ
این دریافت شما از جایگاه هنر در تفکر هایدگر بسیار صحیح است، تا آن جا که می توان گفت ــ البته به اعتقاد بنده ــ چنان چه ضرورت مقوله و جایگاه هنر در اندیشة هایدگر فهم نشود، ما اساساً خوانشی صحیح از تفکر هایدگر نخواهیم داشت. جوهرة تفکر هایدگر تلاش به منظور گسست از سوبژکتیویسم و نیهیلیسم مستتر در تاریخ متافیزیک غرب است. «سوبژکتیویسم» در معنا و مفهوم خاص هایدگری آن ــ که مساوق با خود «تفکر متافیزیکی» است تا آن جا که می توان «تاریخ فلسفه» را «تاریخ بسط سوبژکتیویسم» تلقی کرد ــ به این معناست که از یک سو آدمی را تا سر حد یک حیوان ناطق، جوهر فکور، ذهن یا فاعل شناسا (سوبژه) تقلیل داده و از سوی دیگر مهم ترین وصف جهان را نیز ابژه بودن، یعنی موضوع و متعلَّق شناسایی بودن بدانیم و جهان / شیء را تا سر حد ابژه بودن برای یک سوبژه تنزل دهیم.
✅در یک چنین درک متافیزیکی (سوبژکتیویستی) از انسان و جهان ، رابطة سوبژه ـ ابژه (یعنی رابطة ادراکی، مفهومی، نظری، تئوریک و در یک کلمه حصولی) مهم ترین و بنیادی ترین رابطة انسان و جهان تلقی می گردد. همین رابطة سوبژه ـ ابژه و مفهومی (حصولی)، همراه با غفلت از هر گونه رابطة غیرمفهومی و حضوری با جهان است که طی تاریخ تفکر متافیزیک یونانی به بی بنیادی و نیهیلیسم دورة جدید منتهی شده است.
✅حال، هایدگر که خواهان گسست از متافیزیک، سوبژکتیویسم و نیهیلیسم ــ سه واژه ای که می توان آن ها را در وحدت و یگانگی شان مورد تأمل قرار داد ــ شده است، کجا و در کدامین تجربة بشری می تواند امکان تجربة یک نحوة تفکر غیرمتافیزیکی، غیرسوبژکتیویستی و غیرنیهیلیستی را نشان دهد؟ در دو مقوله: یکی دین و دیگری هنر. اما خود دین در طی تاریخ خود و در معنا و مفهوم رایج و کنونی آن، و تفکر غیرمتافیزیکی و غیرسوبژکتیویستی مستتر در تفکر دینی، در نظام های نظری تئولوژیک آن چنان مُسخّر تفکر متافیزیکی و غفلت از وجود شده است و خدای موجودگون تئولوژیک آن چنان جانشین حقیقت وجود گردیده است، که دیگر نمی توان دین در معنای رایج را حوزة مناسبی برای برخورداری از یک نحوه تجربة غیرمتافیزیکی قرار داد. همچنین، مقولة دین، در تاریخ خود به صورت نظام های تئولوژیک کلیسایی درآمده که خود به بخشی از تاریخ متافیزیک و تاریخ نیهیلیسم و غفلت از وجود تبدیل شده است. به تعبیر ساده تر، ما باید دو گونه نیهیلیسم را از یکدیگر تفکیک کنیم:
1. نیهیلیسم جلّی و آشکار که خود را در «مرگ خدا» ی نیچه می نمایاند.
2. نیهیلیسم خفّی و پنهان که در بطن نظام های به ظاهر مقدس اما از درون نیهیلیستیک تئولوژیک کلیسایی مستتر است. به تعبیر دیگر، در اندیشة هایدگر، گسست از تفکر متافیزیکی دیوار به دیوار «تخریب تئولوژی» نیز هست. روشن است که در یک چنین سیاقی، برای هایدگر تنها هنر و تجربة هنری است که هنوز می تواند زمینه ای را برای نوعی مواجهة حضوری و غیرمتافیزیکی (غیرحصولی) با جهان فراهم آورد.
✅ادامه در پست بعدی...
🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper