فلسفه صدرایی و زمان

فلسفه صدرایی و زمان
حکمت صدرایی، به عنوان یکی از جریان‌های فکری ایران زمین، در دوران متأخر، به لحاظ تاریخ جدید، با پایان دوران قرون وسطی و آغاز و طلیعه رنسانس مقارن و هم‌مرز است. هم چنانکه می‌دانیم، در برابر این حکمت، در مجموع، در طول این چهار قرن، عمدتاً دو مواجهه آشکار صورت گرفته است که حاصل صدها تلقی پیدا و پنهان، در جاهای مختلف و زمان‌های مختلف است ولی از آن روی که زمان حتی انسان‌ها و مکان‌ها را نیز زیر حکم خویش قرار می‌دهد، می‌توانیم گفت، این حکمت از زمان تدوین و تکوین خویش در فرایند زمان، همواره دو مواجهه را به خود پذیرفته است: مواجهه نخست را باید طیف‌پذیرندگان و دلدادگان این حکمت دانست که بعد از قرن دوازدهم روی در رشد داشته‌اند و بعد از ظهور ملاهادی سبزواری، کسی که در ترویج و تفسیر پاردایم‌های ملاصدرا یکی از محوری‌ترین نقش‌ها را ایفا کرده است، تقریباً، تا دوره معاصر و تا زمان علامه طباطبایی(۱۲۸۱-۱۳۶۰)، اقلیم‌های فکری و حتی فرهنگی را زیر نفوذ و سیطره خود قرار داده است. در این تلقی، ملاصدرا را باید آخرین فیلسوف بزرگ مشرق و احیاءکننده حکمت دانست که توانسته است، با قامتی الهی و تألهی، حکمتی نو را بیافریند. از این چشم‌انداز «اسفار اربعه» مظهر حکمت متعالیه است و این حکمت، حکمتی است فاخر و مشتمل که علاوه بر مسائل شناخته شده، مسائلی جدید و نو پدید را نیز بر نظام فلسفه اسلامی و در مواردی فلسفه بشری افزوده است. از شناخته‌ شده‌ترین مدافعان فلسفه صدرایی با این تلقی و این تفسیر، می‌توان از شهید مرتضی مطهری (۱۲۹۸-۱۳۵۸) نام برد که از زمان آشنایی خویش با جزء و کل حکمت صدرایی، به گونه‌ای مجذوبانه، آن را عصاره و زبده فلسفه اسلامی می‌دانست و طبق همین تلقی، نسبت به تدریس برخی از آثار صدرالمتألهین در جمع گروهی از شاگردان خویش اقدام نمود.

🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper