آیا استراتژی موازنه منفی در سیاست خارجی کارساز است؟.. فراز چمنی

آیا استراتژی موازنه منفی در سیاست خارجی کارساز است؟

فراز چمنی

عده ای از دوستان علاقه مند، در خصوص استراتژی سیاست خارجی مورد نظر در دوران نخست وزیری دکتر مصدق با عنوان "موازنه منفی" سوال می کنند و اینکه آیا در این روزگار هم اتخاذ آن شدنی است یا نه؟ این جانب در حد درکم، ضروری می بینم در این خصوص نکاتی را بیان کنم.
استراتژی موازنه منفی که امروز از آن با عنوان " بی طرفی مثبت" هم یاد می شود مبتنی بر این منطق است که کشور در اتحاد و ائتلافی با قطب های قدرت وارد نشود ولی فعالانه در توسعه روابط بین المللی خود بکوشد بلکه از این گذر تهدیدهای امنیت ملی خود را رفع کند و در عین حال از مزایای اقتصادی ناشی از به اصطلاح آرامش ایجاد شده، بهره مند گردد.
اگر چه موقعیت ایران در نقشه جهانی این ایده را به ذهن متبادر می کند که باید جمع جبری نیروهای وارد بر ایران را به صفر برساند ولی واقعیت این است که ایران در طول تاریخش، علی رغم موضع بی طرفی همواره مورد تاخت و تاز قدرت های متخاصم قرار گرفته است. تنها در مقطع خاصی از دوره جنگ سرد بود که کشورها امکان اتخاذ استراتژی های بی طرفی را یافتند و حرکت هایی چون " جنبش عدم تعهد"، " فنلاندی کردن" و " سوییسی کردن" به ایجاد توازن قدرت در جهان میان آمریکا و شوروی مساعدت می کرد، شاید اقبال دکتر محمد مصدق ناشی از این برداشت بود که چنین استراتژی در سیاست خارجی ایران منجر به منافعی شود. اما واقعیت جهان امروز چیز دیگری است و هر دولتی به فراخور در تلاش است که دامنه قدرت خود را گسترش دهد و از این رو در حال حاضر نظام بین الملل به سوی چند قطبی شدن میل می کند و البته که قدرت های جهانی، همه می کوشند که تا حد امکان در موقعیت استراتژیک برتری نسبت به رقیب قرار گیرند، پس در چنین رقابتی، استراتژی های از نوع بی طرفی چندان موضوعیتی ندارد.
آنچه مسلم است، ایران هم از این قاعده تلاش جهانی مستثنی نیست و این سرزمین کهن و نخستین تمدن بشری باید از فضای پیش آمده حداکثر بهره برداری را نموده و با ارتقای سطح اقتدار همراه با مهارتی دیپلماتیک برای کسب جایگاه در خور در نظام جهانی به عنوان یک کشور توانمند و توسعه یافته بکوشد.
به طور بدیهی، برای رشد و توسعه و دستیابی به قدرت و توانمندی پایدار باید در جستجوی شرایط منعطفی باشیم که این فرصت در گرو تعامل دوستانه با همه کشورهای جهان ولی روابط استراتژیک با آن مناطق و کشورهایی است که ایدئولوژی آنها امکان تعاملی سودمند را فراهم می کند. شاید اصطلاح " سودمندی" جرمی بنتهام مهم ترین معیاری باشد که درستی سیاست ها و اقدام ما را نشان می دهد و ستاره راهنمای ماست‌، اما در این پویایی و اصلاح گری، باید از محافظه کاری و ماندن در وضعیت موجود و حتی آن کسانی که ما را ترغیب به ماندن در وضعیت موجود می نمایند، به طور جدی پرهیز کنیم.

@politicalculture