گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران
من آدم حساسی نیستم.. وقتی خانهی والدینم را ترک کردم گریه نکردم،. وقتی گربهام مرد گریه نکردم،
من آدم حساسی نيستم.
وقتی خانهی والدينم را ترک كردم گريه نكردم،
وقتی گربهام مرد گريه نكردم،
وقتي در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم، و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم،
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.
با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود. ما بوديم و یک خانه ی گرد آبی.
با خود گفتم انسانها برای چه میجنگند؟
شصت دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام داراییام و کره زمین با آن عظمت پشت شصتم پنهان شد و من اشک ریختم.
خاطرات نیل آرمسترانگ
@politicalculture