چگونه تمدن‌ها پویا می‌شوند؟ - بخش دوم

چگونه تمدن ها پویا می شوند؟- بخش دوم

فرازچمنی


از این منظر، فقدان دانش و قابلیت حل مساله و به تبع آن عدم تحقق اهداف و چشم اندازها در مدت زمان تعیین شده می تواند نشانه کاستی یک حوزه تمدنی، عدم کارکرد آن و با دیدی خوش بینانه، حیاتی بودن یافتن راهی برای پویاتر کردن آن باشد.

تمدن ها در سیر تاریخی خود، وجود مستقل و بسته ای نبوده اند و تعامل های انسانی خواه ناخواه به تاثیر متقابل تمدن ها بر یکدیگر منجر می شده است و به زعم این جانب، چنین روندی همچنان ادامه دارد و این برای پویایی یک تمدن ضروری به نظر می رسد. من بر پویا بودن یک تمدن تاکید دارم چون باید پاسخگوی مسائل انسان هایی باشد که در این حوزه زندگی می کنند. همانطور که تمدن چین توانست کمونیسم و سپس نظام سرمایه داری جهانی را در چارچوب فلسفه کنفوسیوسی تببین و توجیه کند یا تمدن غربی توانست بحران های قرون ۱۹ و ۲۰ میلادی را به مدد تئوری ها، اندیشه ها و اکتشافات نخبگان و دانشمندانش پشت سر بگذارد و امروز نسخه حل مسائل جهانی را می پیچد و به همین ترتیب تمدن ژاپنی ضمن حفظ ارزش ها و سنت های خود، از پیشتازان جهان مدرن می شود و.......، به عقیده من، هر تمدن دیگری هم می تواند پویا بماند و اجازه ندهد که یک تمدن دیرینه به فراموشی یا فقط به موزه ها سپرده شود.

بنابراین، امروز مهمترین سوالی که از کشورهای حوزه تمدن های بزرگی چون پارس، مصر، هند و.....دارم این است که به جز آداب و رسوم و سنن و ابعاد فرهنگی و هنری تمدن که در جای خود حائز اهمیت است، چه پاسخی برای مسائل و نیازهای مادی و معنوی سرزمین ها و مردم حوزه خود دارند. اینجا روی سخنم، یک کشور نیست بلکه حوزه تمدنی است. برای مثال، آیا کشورهای شبه قاره هند توانسته اند مشکلات سیاسی یا توسعه اقتصادی خود را با یک کارکرد تمدنی خاص خود حل کنند؟ آیا تمدن پارسی یا ایرانی توانسته است یک مکانیسم همکاری های موثر اقتصادی یا الگوی موفق توسعه را حداقل میان کشورهای ایران، تاجیکستان و افغانستان شکل دهد؟

چنین پرسشی، ملت ها را هوشیار می سازد که بدانند تا چه حد در مسیر درست حرکت کرده اند، بلکه در جایی انحراف را جبران کنند. این تحلیل فاصله میان تمدن ها می تواند گام بزرگی برای جبران کاستی ها و درک ضرورت تعامل های سازنده بین تمدنی باشد. گذشته از اهمیت کارکرد تمدن در پاسخ به تحولات و مسائل ناشی از آن، پویایی و احیای تمدن و کوتاه کردن و حتی رفع شکاف و فاصله با سایر تمدن ها می تواند از بروز اختلاف ها و آنچه از آن به عنوان برخورد تمدن ها یاد می کنند، جلوگیری نماید.

بنابراین، تا دیر نشده است باید برای احیا و پویایی تمدن خود بکوشیم چرا که این میراث نیاکان ماست و افتخاری برای نسل های آینده است اگر آن را با غنای بیشتر به آنان بسپاریم. در این مسیر، نباید اثر "تعامل های سازنده بین تمدنی" و در صورت لزوم بزرگتر کردن حوزه جغرافیایی آن را نادیده بگیریم.

@politicalculture