گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران


زمین بهشت می‌شود. روزیکه مردم بفهمند. هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت ومسخره کردن دیگران …!

هیچ چیز گناه نیست جز حق مردم.!. هیچ چیز ثواب نیست. جز خدمت به دیگران. …!. هیچ کس اسطوره نیست. الا در مهربانى و انسانیت …!. هیچ دینى با ارزش‌تر از. انسانیت نیست …!. هیچ چیز جاودانه نمی‌ماند جز عشق …!.
  • گزارش تخلف

حتما بخونید.. تفسیر کارتون زیبای پینوکیو از دید روانشناسی

چوبی که پینوکیو از آن ساخته شد، بشریت نام داشت. داستان پینوکیو را همه تان شنیده‌اید. ژپتو (ژوپیتر، خدای خدایان) عروسکی چوبی می‌سازد شبیه عروسک‌های خیمه شب بازی، ولی فراموش می‌کند نخ‌های آن را نصب کند، و این عروسک به نوعی صاحب «اختیار» می‌شود (پیکنو به زبان لاتین یعنی دم بریده). وقتی ژپتوی پیر می‌خوابد پری مهربان به سراغ پینوکیو می‌آید و به او جان می‌دهد. (شب، تاریکی و پری مهربان ماهیت مادینه روانی یا آنیمایی دارند و معنای کلمه آنیما نیز جان یا حیات است). این گونه است که وقتی ژپتوی پیر از خواب برمی خیزد عروسک ناتمام خود را می‌بیند که از در و دیوار بالا می‌رود و کارگاه نجاری اش را به هم می‌ریزد. ژپتو پسرکی سر به راه می‌خواهد، بنابراین برای پینوکیو کیف و کتاب و کفش و کلاه می‌خرد و او را روانهء مدرسه می‌کند، اما در راه مدرسه روباه مکار و گربه نره در کمین کودکانند. (گربه نره نماد غریزه است و روباه نماد طمع، و این دو از دیدگاه روانشناسی تحلیلی نماد سایه یا shadow هستند). روباه و گربه بارها پینوکیو را فریب می‌دهند: یک بار با وسوسهء سیرک، یک بار با وسوسهء شهر بازی، یک بار با طمع جنگلی که در آن ...
  • گزارش تخلف

ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪﯼ ﮔﺮﺑﻪﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺭﺍﻫﺐﻫﺎ، ﻣﺰﺍﺣﻢ. ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﯽﺷﺪ!

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻪ ﺑﺎﻍ ﺑﺒﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺒﻨﺪﺩ. ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﻝ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﺁﻥ ﻣﺬﻫﺐ ﺷﺪ!. ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺑﻌﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ!. ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﺩ …. ﺭﺍﻫﺒﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﻌﺒﺪ ﮔﺮﺑﻪﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﺒﺪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﺗﺎ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ!!!. ﺗﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ!. ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﺭﺳﺎﻟﻪﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﺴﺘﻦ ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺒﺎﺩﺕ!!. ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ …!. ...
  • گزارش تخلف

نیما یوشیج. چه زیبا گفت:. «فکر را پر بدهید»

و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر. «فکر باید بپرد». برسد تا سر کوه تردید. و ببیند که میان افق باورها. کفر و ایمان چه به هم نزدیکند. «فکر اگر پربکشد». جای این توپ و تفنگ، اینهمه جنگ. سینه‌ها دشت محبت گردد. دستها مزرع گلهای قشنگ. ...
  • گزارش تخلف