قوطی کمپوت …کمتر کسی هست که این روایت حقیقی را نشنیده باشه اما تکرارش خالی از لطف نیست

قوطی کمپوت


کمتر کسی هست که این روایت حقیقی را نشنیده باشه اما تکرارش خالی از لطف نیست. منکه اشکم هربار جاری ميشه.

وقتی هدایای مردمی را باز می کردیم در میان انبوه کمپوت ها چشمم به یک نایلون افتاد که به نظرم خیلی سبک بود ، وقتی اون رو برداشتم دیدم واقعا سبکه مثل اینه که قوطی خالی باشه . در نایلون رو باز کردم و دیدم که واقعا یک قوطی خالیه!! کمپوته که داخلش یک نامه است . نامه رو که بازکردم دیدم دست خط یه دانش آموز دبستانیه ، دختر بچه دبستانی که یک قوطی خالیه کمپوت رو برای ما فرستاده بود به جبهه .تو نامه نوشته بود :
برادر رزمنده سلام ، من یک دانش آموز دبستانی هستم . خانم معلم گفته بود که برای کمک به رزمندگان و سلحشوران ایران، نفری یک کمپوت هدیه بفرستیم . با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت بخرم . قیمت همه کمپوت ها رو پرسیدم ، اما قیمت آنها خیلی گران بود ، حتی کمپوت گلابی که قیمتش 25 تومان بود و از همه ارزان تر بود را نمی توانستم بخرم . آخر پول ما به اندازه سیر کردن شکم خانواده هم نیست . در راه برگشت کنار خیابان این قوطی خالی کمپوت را دیدم برداشتم و چند بار با دقت ان را شستم تا تمیز تمیز شد . حالا یک خواهش از شما برادر رزمنده دارم ، هر وقت که تشنه شدید با این قوطی آب بخورید تا من هم خوشحال بشم و سهمی در دفاع از کشور داشته باشم.

وقت نهار بود، توی سنگر ها و زیر رگبار خمپاره بودیم، توی خط قیامتی شد! لقمه های غذا از گلوها پایین نمی رفت، بغض گلویمان را می فشرد. عراقی ها را فراموش کرده بودیم و بر سر نوشیدن جرعه ای آب از آن قوطی کمپوت دعوا بود.
پروردگارا ؛ چه گوارا بود آبی که از آن قوطی کهنه مینوشیدیم. انگار مائده ای بهشتی بود. آب زمزم بود. از آن به بعد هرکس از بچه های جبهه تشنه میشد از آن قوطی کمپوت خالی آب مینوشید.

خاطره ای از یک شهیدِ جنگ هشت ساله

@politicalculture