گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران
رفتار سیاسی در سازمان
رفتار سیاسی در سازمان
در كتب و مقالات مربوط به مديريت، رفتار سياسي به گونه هاي متعددي تعريف شده است كه نمونه هايي از آن را در ذيل مي آوريم:
مجموع فعاليتهايي كه بوسيله كاركنان براي بدست آوردن، افزايش و بكارگيري قدرت و ديگر منابع انجام مي شود تا از آن طريق بتوانند در موقعيتهاي عدم اطمينان و ناهماهنگي به هدفهاي دلخواه خود برسند .
آن دسته از فعاليتهايي كه به عنوان بخشي از نقش رسمي در سازمانها ضرورت ندارد ولي در امر توزيع مزايا و كاستيهاي درون سازماني اعمال نفوذ مي نمايند يا در صدد اعمال نفوذ كردن بر مي آيند .
رفتار سياسي نوعي ترور شخصيت در سازمان نيز محسوب مي شود كه منظور از آن رفتار يك فرد يا افراد خاصي است كه چون براي دستيابي به هدفهاي شخصي يا گروهي خود قادر به استفاده از روشهاي صحيح و منطقي نمي باشند و نمي توانند منافع خود را به شيوه هاي صحيح، مقبول و مطابق ميزان هاي اخلاقي بدست آورند مي كوشند با اعمال قدرت و بر اساس ترس و حذف رواني فرد يا افراد ديگر به مقصود خود برسند و در طي اين فرآيند آن شخص يا اشخاص خاص را در نظر رؤسا، مرئوسان و همكارانش نامطلوب و كم كار و مخالف اهداف سازمان و در نهايت مخالف شيوه هاي متداول و پذيرفته شده در جامعه معرفي كنند . كساني كه ادعا دارند تنها با استراتژيها ي سخت و خشن مي توان طرف مقابل را از ميدان خارج كرد و موفقيت را از آن خود ساخت. در نظر آنها روشهاي مسالمت آميز و دوستانه بي معني است و بايد رقيب را چون دشمن پنداشت و در شكست او تا حد ممكن تلاش كرد .
✍️ مديران نيز ممكن است در سازمانها با استفاده از وسايل غير موجه براي به دست آوردن نتايجي كه از طرف سازمان توجيه نشده است، يعني تحقق هدفهاي شخصي خود، با متوسل شدن به حربه هاي غير اخلاقي ترغيب شوند. در آن صورت رفتار آنان سياسي خوانده مي شود. 👈اصولا دو ديدگاه در مورد اين واژه وجود دارد: بعضي ها آن را بسيار ناپسند مي شمارند و با حيله و نيرنگ و يا از پشت خنجر زدن مترادف مي دانند . اما بعضي ها نيز آن را به عنوان شمشير دو لبه قلمداد مي كنند كه يك لبه آن همان بر اساس فلسفه ماكياول بنا نهاده شده و لبه ديگر آن به عنوان هنري خلاق است كه منافع رقيب را با هم آشتي مي دهد يعني افراد بايد با هم كنار بيايند و از مواجهه با يكديگر بپرهيزند و با هم همزيستي داشته باشند و سازمان نيز جايي است كه در آن افراد به هم ملحق مي شوند و با هم كار مي كنند چون منافع شخصي آنان تامين مي شود . معمولا در تئوريهاي سازماني لبه دوم مورد توجه قرار مي گيرد و آن را فرآيند طبيعي تصميم گيري مي دانند نمونه اي از رفتار سياسي در سازمان را مي توان در مثال زير مشاهده كرد: فرض كنيد بر اساس مقررات دانشگاه از بين دو نفر استاد يار صرفا يك نفر از آنان مورد نياز دانشگاه بوده و مي تواند به كار خود ادامه دهد و نفر دوم بايستي دانشگاه را ترك كند. هر دو نفر آنان مدرك لازم را بررسي و ارائه داده اند. بر اساس معيارهاي موجود، هر دو عضو متقاضي استخدام در دانشگاه، از نظر تعداد تاليف ها و كارهاي پژوهشي و ارزيابيهاي آموزشي بطور كامل از شرايط يكساني برخوردار هستند اما يكي از اين دو استاديار براي اطمينان يافتن از ادامه خدمت در دانشگاه دست به اقدامهايي مي زند كه بر تصميم مسئولين دانشگاه به نفع او اثر بگذارد. او به طور مرتب همكاريهاي غير ملموس خود مانند رابطه رفتار دوستانه با مديران دانشگاه را به مسئولين مربوطه خاطر نشان مي سازد اما در مقابل نفر دوم اعتقادي به اين كارها ندارد و معتقد است كه بايد بر اساس شواهد موجود تصميم گيري كنند. نتيجه اينكه دانشگاه در نهايت تصميم مي گيرد نفر اول را در دانشگاه نگه دارد و به خدمت نفر دوم پايان دهد .
نقل از کانال مدیران فرهیخته:
@wr_management
@politicalculture