گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران
مدل «رفاه پفکی» به آخر خط رسیده است.. محمد حسین کریمی پور
مدل "رفاه پفکی" به آخر خط رسیده است
محمد حسین کریمی پور
مشکل اینجاست که در ایران افزایش رفاه نه از محل تقویت اقتصاد ملی و افزایش تولید سرانه بلکه از محل فروش سرمایه ملی و دستاندازی بر منابع کشور تامین میشده است. استفاده بیحد و حصر نفت، آب، صندوقها، بانکها... و حالا کفگیر به ته دیگ خورده و تداوم تغذیه این «رفاه بیریشه» ممکن نیست. قیمت موثر نفت نصف و میزان فروش با محدودیت روبهرو شده است. جمعیت بیش از دو برابر شده است و تقاضا و توقع 10 برابر. منابع آب و خاک تحمل بهرهبرداری بیشتر ندارند و بحرانهای زیستمحیطی سر برداشتهاند. هزینهها در همه بخشها افزایش یافته و تحریمها و بسیج دشمنان خارجی و تحمل چهار دهه «کشور ویژه بودن» به اقتصاد و خزانه فشار میآورد. فساد و افت کارآمدی دولت و فربهی آن را هم که بیفزایید میبینید مدل «رفاه پفکی» به آخر خط رسیده است. این است که اقتصاد کشور قادر نیست برای خانواده روستایی یا حاشیهنشین فوقالذکر که هزینههایش شدیداً افزایش یافته است، فرصت شغلی یا حمایت یارانهای و در یک کلام درآمد مناسب فراهم کند.
تنها یک راه چاره داریم: «اصلاح اساسی شیوه حکمرانی آن هم با همراهی خود سیستم.» اگر خود سیستم همراهی نکند، اصلاح بنیادین، ختم به آشوب و ویرانی میشود. وضع اقتصادی امروز ما یک اتفاق و تصادف نیست. مساله، فقط زاییده دوران احمدینژاد نمیشود. این برونداد طبیعی شیوه حکمرانی ما و نتیجه طبیعی انتخابهای حاکمیتی ما در داخل و خارج کشور طی چهار دهه اخیر است. اصلاحات در اقتصاد بدون اصلاح پارادایمهای داخلی و خارجی محال است. وقتی ما درخت کاج میکاریم، انتظار برداشت میوه موز، معقول نیست. هیچ راه جادویی برای آنکه کاجستان، موز بدهد وجود ندارد. تعویض باغبان، تغییر جدول سمپاشی یا اصلاح شیوه خاکورزی هم از شجر کاج، ثمره موز بیرون نمیکشد. نمیشود تصدیگری دولت را در اقتصاد حفظ کرد، وضع دادگستری را اصلاح نکرد، امپراتوری ستادها و بنیادها را توسعه داد، ساختار رانتها و مصونیتها را برای برگزیدگان پاس داشت، بودجه را محل چانهزنی برای سهم بردن از منابع فرض کرد و بعد همزمان مطالبه رشد و گسترش بخش خصوصی و جذب سرمایهگذار داخلی یا خارجی را داشت. تصور پیشرفت اقتصادی و رفاه عمومی بدون پایبندی به الزاماتش یک توهم است. مثلاً در شبهجزیره کره، من نمیتوانم تصور کنم دولتی با اتخاذ سیاست پیونگیانگی، توسعه سئولی حاصل آورد.
@politicalculture