لنین، استالین، مائو

لنین، استالین، مائو

بیشتر انقلاب‌های سیاسی جدید از انقلاب فرانسه تا انقلاب اکتبر و چین انقلاب‌هایی فرهنگی نیز بوده‌اند و در مورد این دو انقلاب اخیر به جرئت می‌توان گفت که آسیب‌هایی که از انقلاب فرهنگی بر آن کشورها وارد شده از آسیب‌های انقلاب سیاسی کمتر نبوده است. انقلاب فرهنگی چین از مهم‌ترین دگرگونی‌های فرهنگی به دنبال یک انقلاب سیاسی است و، نخست، انقلاب چین بود که عنوان «انقلاب فرهنگی» را بر انواع انقلاب‌های شناخته شده افزود. در انقلاب اکتبر، به دوره‌ای با نام انقلاب فرهنگی نیاز نبود؛ نظریۀ لنین انقلابی در فرهنگ و نیز مبتنی بر توهّمی بود که انقلاب از طریق ایجاد «شوراها و و شبکۀ برق سراسری» پیش خواهد. دورۀ شکوفایی توهّمِ آغازین انقلاب اکتبر با زوال عقلِ خود لنین به قهقرا رفت و با تثبیت شالودۀ نظام لنینی زیر مشت آهین استالین و سرکوب‌های او هیچ مخالفتی امکان بروز نیافت. «انقلاب فرهنگی»، در معنای دقیق آن، از نوآوری‌های رهبر انقلاب چین، مائو تسه دون، در نظریۀ مارکس بود که، در جریان آن، عنان امور انقلاب به دست همسر مائو و گروهی از همفکران او افتاد و تا پایان کار آنان و برآمدن دن شیا پینگ با شعارِ «بگذار صد گل بشکفد!» خارها در چشم «خلق چین» کردند تا هر مخالفتی در نطفه خفه کنند و بتوانند به هدف‌های خود برسند. هر دو انقلاب اکتبر و چین انقلاب‌هایی علیه امپریالیسم، به عنوان «مرحلۀ بالای سرمایه‌داری»، بودند و در همۀ دوره‌های آن انقلاب‌ها شبح امپریالیسم، نخست، در آستانۀ دروازه‌های آن کشورها و، از آن پس، در همۀ خُلَل و فُرَجِ نظام شوراها باقی ماند و شگفت اینکه عُمّال داخلی آن هرچه بیشتر سرکوب شدند حضورِ غایب آن‌ها بیشتر ذهن رهبران آن دو انقلاب را آزار می‌داد. «انقلاب فرهنگی» چین هم‌چون واکنشی به نظریۀ استالینی «انقلاب در یک کشور» و فهم «اکونومیستی» او از انقلاب سوسیالیستی نیز بود. مائو، به‌رغم ایرادهایی که بر روش‌های استالین وارد می‌دانست، اما به طور اساسی «استالینی» بود. «انقلاب فرهنگی»، به لحاظ نظری، واکنشی به «اکونومیسم» استالینی بود که، به باور مائو، به کار فرهنگی در ساختمان سوسیالیسم کم‌بها داده بود. مائو و رهبری حزب کمونیست چین بر آن بودند که «ساختمان سوسیالیسم» با صِرفِ تحولی در زیرساخت اقتصادی ممکن نخواهد شد. خلعِ یدِ سرمایه‌داران، یعنی همۀ گروه‌هایی که می‌توانستند مخالفان بالقوّۀ حزب کمونیست باشند، گام نخست در چیرگی بر همۀ ساحت‌های زندگی اجتماعی بود، اما انقلاب‌های دیگری که تروتسکی «انقلاب‌ مداوم» خوانده بود لازم بود تا بتوان به همۀ مخالفت‌های ممکن پایان داد. «انقلاب فرهنگی»، در چین، نام دیگر همین «انقلاب‌ مداوم» بود که با رهبری «گروه چهار نفری» و تأیید ضمنی مائو، که به تدریج سلامت عقل و حسِّ واقع‌بینی را از دست می‌داد، پیش می‌رفت. مائو و دیگران رهبران حزب کمونیست نمی‌دانستند که «انقلاب فرهنگی» نه تنها در مخالفت با فهم «اکونومیستی» استالین، پدر خلق‌ها»، نیست، بلکه تکرار تجربه‌ای که است پیشتر در شوروی نتایجی فاجعه‌بار به دنبال داشته است. رهبری چین از این حیث آن تجربه را تکرار می‌کردند که نام راستین تجربۀ استالین را نمی‌دانستند، زیرا نام تجربه‌ای که شکست همه‌جانبۀ برنامه‌ریزی‌های «پدر خلق‌ها» را به دنبال داشت «انقلاب فرهنگی» نبود و رهبری چین گمان می‌کرد به نوآوری «دوران‌سازی» در نظریۀ کمونیسم رسیده است

🔸سرمقاله نشریه سیاست‌نامه. شماره 8. بهمن 1396. صفحه 12