شرحی بر اندیشه سقراطی …سقراط روزی به سراغ سروش معبد دلفی رفت و از وی پرسید که داناترین فرد یونان کیست؟

شرحی بر اندیشه سقراطی


سقراط روزی به سراغِ سروشِ معبدِ دلفی رفت و از وی پرسید که داناترین فردِ یونان کیست؟ سروشِ دلفی پاسخ گفت: «داناترینِ مردمان سقراط است.» این تمجیدِ الهی سقراط را شگفت‌زده می‌کند و وی که در این پاسخ شک کرده به جست‌وجوی حقیقت بر می‌خیزد و با داناترین مردمان یونان به گفت‌وگو می‌نشیند، و سرانجام پس از کِش‌وقوس‌هایِ فراوان به این نتیجه می‌رسد که «داناترین فرد کسی است که مانند سقراط "بداند که هیچی نمی‌داند"».

از روش‌هایِ زیرکانه‌ی او در پرسش از مخاطبانش این بود که در مورد هر مقوله‌ای، مثلاً مقوله‌ی خوبی، وقتی مخاطبان مصداق‌های خوبی را می‌گفتند سقراط آن‌هارا گرفتار در این پرسش می‌کرد که منظورِ من این است که "خودِ خوبی چیست" نه مصداق‌هایش. بهرحال وقتی کسی معتقد باشد معرفت را به خاطرِ خودِ معرفت باید جست، تعجبی ندارد که همچنین به شما که از گرانی و بیکاری و فقر ناراحتید، بگوید "ناراحتی را بخاطرِ خودِ ناراحتی باید ناراحت بود!"

@politicalculture