گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران
کلاهبرداری فلسفی!.. فرازچمنی
کلاهبرداری فلسفی!
فرازچمنی
اصولا در جهان تلاش های بسیاری صورت گرفته است و هر ملتی کم یا زیاد در مسیر پیشبرد دانش و تکنولوژی سهمی دارد. برخی تلاش ها در قدیم بیشتر بوده و برخی در عصر جدید و آنچه مسلم است در نهایت قضیه، همه ملتها از این سفره غنی دانش بهره می برند.
یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در حوزه فلسفه سیاسی است که از فلسفه باستان ریشه می گیرد و در دوره های روشنگری و سپس مدرنیسم ( در قرون ۱۸، ۱۹ و ۲۰ ) به پیدایش مکتب های سیاسی و اقتصادی گوناگون منجر می شود. این خدمت بزرگی به بشر بود که خود و اندیشه اش را بشناسد و با چارچوب فکری مشخص، عمل اجتماعی خود را جهت بخشد.
این اندیشه ها در مصادره کسی نیست و همگی ماحصل کار فکری چند صد ساله یا حتی چند هزار ساله اندیشمندانی است که خوب و بد آن، بر مبنای نتایج هر یک ارزیابی می شود. به عبارتی، میزان توفیق یک اندیشه سیاسی- اقتصادی از روی تاثیر آن بر توسعه یافتگی یک کشور قابل درک است.
این دغدغه توسعه است که ما را به سوی الگو و اندیشه سیاسی توسعه محور سوق می دهد و کوتاه ترین راه آن است که با این معیار پیش برویم که چه الگویی در جهان نتیجه بخش بوده و ملت یا ملت هایی آن را با موفقیت تجربه کرده اند. این معیار، تکلیف ما را روشن می کند. اما علی رغم چنین واقعیتی، جای تعجب است که بسیاری با کوبیدن بر طبل یک مدل ملی ادعا می کنند که از هر اندیشه ای جز یک اندیشه به اصطلاح :وطن ساخته" بی نیاز هستند. باید در پاسخ به چنین ادعاهایی پرسید که آیا مدل پیشنهادی شما می تواند پاسخگوی نیاز جامعه به توسعه اقتصادی باشد؟ عدالت اجتماعی چگونه تحقق می یابد؟ در حوزه های سیاست داخلی و سیاست خارجی چه رویه ای دارید؟ جزء جزء رخدادهای اجتماعی را چگونه تحلیل می کنید؟ و تعادل و توازن منافع گروه های اجتماعی را چگونه برقرار می کنید؟ و بالاخره، آیا با بیان چند ایده آرمانی در ابعاد داخلی و خارجی می توان مشکلات واقعی یک جامعه را حل کرد؟
برای نمونه، فاشیسم در ایتالیا، نازیسم در آلمان، کمونیسم کنفوسیوسی درچین، همگی اندیشه هایی هستند که بر مبنای آرمان ملی و با ایجاد شور و حماسه سازی در جامعه رشد کردند و به اوج رسیدند ولی دستاوردشان یا جنگ بوده است یا دیکتاتوری. این تجربه تاریخی و قیاس آن با اندیشه هایی که به توسعه انجامیده اند چارچوب مناسبی است که در دام هر ادعایی نیفتیم.
برای ملت ها، این یک ضرورت است که به عنوان معیار، انتخاب کنند که از اندیشه عمل محور فیلسوفی چون امانوئل کانت ( که می گوید، نفس انجام عمل مهم است) پیروی کنند یا اندیشه نتیجه محور جرمی بنتام که معتقد است، خوبی یا بدی عملی به نتیجه آن بستگی دارد. به طور بدیهی، مشاهده روند توسعه در بسیاری کشورها ما را متقاعد می سازد که باید عملی را در پیش گیریم که می دانیم به چه نتیجه ای می رسد و بهترین نتیجه برای یک جامعه، چیزی جز توسعه نیست.
شاید لازم باشد با صراحت بگویم که مکاتب و اندیشه های سیاسی که در گستره جهانی کارکرد خود را نشان داده اند از مقبولیت برخوردارند و بهتر است که یک تجربه موفق در پیوند با ارزش ها و سنت های ملی، فرهنگی و دینی یک کشور مورد بهره برداری قرار گیرد. تنها با چنین چارچوبی می توان چشم انداز دوری را در مدت زمان کمتر در دسترس قرار داد.
داستانی را به یاد میاورم از فردی که فیلسوفانه علیه مکاتب مختلف سیاسی و اقتصادی سخن می گفت و وقتی از او پرسیدند که چه نسخه ای را برای کشورت تجویز می کنی، گفت: " سیاست میهنی"!!! عده ای شروع به تحسین این عبارت زیبا کردند و فیلسوف را ستودند و کسی نپرسید که این سیاست چگونه است و با چه مکانیسمی توسعه و سعادت جامعه را تامین می کند!؟ آیا چنین سیاستی مستلزم طی راهی طولانی است و آزمون و خطایی در پیش روی آن جامعه است یا جز " کلاهبرداری فلسفی" چیزی نیست!؟
@politicalculture