۲⃣

2⃣

همچنین کارل مارکس قویاً به نادرست بودن باور رایج که رشد سریع سرمایه مولد هم برای طبقه سرمایه‌دار و هم طبقه کارگر (با افزایش امکان اشتغال) سود‌آور خواهد بود اعتقاد داشت. طبق نظر مارکس در سیستم سرمایه‌داری «پرولتاریا» یا «طبقه کارگر» یا «مردم» تنها چیزی که در اختیار دارند توانایی و امکان‌شان برای کار کردن است. این گروه باید از طریق ارائه خود به عنوان نیروی کار و با دریافت حداقل دستمزد، خود و خانواده‌اش را مدیریت کند. این امر باعث الینه شدن یا از‌خود‌بیگانگی کارگران می‌شود. بر اساس اعتقاد مارکس انسان به صورت طبیعی، آزاد و خلاق آفریده شده و میل دارد بر شرایط اطراف و همچنین زندگی خود کنترل داشته باشد اما جامعه سرمایه‌داری، فراتر از کنترل قرار می‌گیرد و انسان‌ها را به جبر وادار به روش زندگی‌ای می‌کند که مطابق با سرشت و نیاز آنها نیست. در جامعه سرمایه‌داری کارگر (نیروی کار) کالایی را تولید می‌کند که تحت قوانین بازار آزاد (قوانینی که کارگران توانایی تغییر یا اثر‌گذاری بر آن را ندارند) به فروش می‌رسد و همچنین توسط سرمایه‌داری به خدمت گرفته می‌شود که مالک و کنترل‌کننده کامل ابزار تولید است پس نیروی کار هیچ کنترلی حتی بر خود (به عنوان نیروی کار) و یا بر کالایی که تولید می‌کند، ندارند و این مخالف فطرت آزاد و کنترل‌گر انسانی است. این نوع کار به اعتقاد مارکس شایسته انسان نیست و به تدریج باعث از‌خود‌بیگانگی کارگران شده و آنها را به ماشین‌هایی زنده تبدیل می‌کند. مجموع این عوامل باعث می‌شود تا در دیدگاه مارکس تاریخ تنها شرح ترتیب زمانی جنگ‌ها، قیام‌ها و نزاع‌هایی باشد که بین طبقه کارگر و سرمایه‌دار جامعه (و یا بین طبقه پرولتاریا و بورژوا) درگرفته است.


🔹انقلاب ناگزیر مارکسیستی

تجزیه و تحلیل مارکسیستی، وقوع انقلاب اجتماعی را ناگزیر و نتیجه تضادهای درونی سرمایه‌داری می‌داند اما این تضاد درونی سرمایه‌داری چیست؟ به زعم مارکس، رقابت که شالوده و سنگ بنای سیستم اقتصادی سرمایه‌داری محسوب می‌شود، بیش از آنکه به تولید کالای بیشتر با کیفیت بهتر و قیمت کمتر منجر شود، به انحصار منجر خواهد شد. یعنی یک یا تعداد محدودی سرمایه‌دار و مالک ابزار تولید باقی مانده و بقیه آنها ورشکسته می‌شوند. این سرمایه‌داران ورشکسته در حقیقت جزیی از طبقه پرولتاریا محسوب خواهند شد. ایجاد انحصار از یک سو باعث توانایی بیشتر سرمایه‌دار سابق و سرمایه‌دار انحصارگر فعلی در استثمار کارگران می‌شود و از سوی دیگر ورشکستگی سرمایه‌داران، باعث افزایش تعداد کارگران و کاهش بیشتر دستمزدها خواهد شد و این امر بروز انقلاب، ساقط شدن اندک سرمایه‌داران باقی‌مانده و حکومت پرولتاریا را در پی خواهد داشت. مارکس اعتقاد داشت این سرنوشت محتوم سرمایه‌داری خواهد بود و این نظام اقتصادی با تولید ثروت بیشتر در حقیقت دارد بذر نابودی خود را می‌کارد و در نهایت نظام سرمایه‌داری برچیده و سیستم اقتصادی کاملاً مدیریت‌شده (که کنترل آن مانند نظام سرمایه‌داری خارج از دسترس انسان نیست و موجب الینه شدن نمی‌شود) جایگزین آن خواهد شد و در نهایت انقلابی سوسیالیستی ناگزیر خواهد بود. مارکس در اغلب موارد این انقلاب را قهری و همراه با خشونتی ناگزیر پیش‌بینی می‌کرد که به جبر حکومت و مالکیت را از سرمایه‌داران خواهد گرفت. کارل مارکس قویاً اعتقاد داشت که یک انقلاب سوسیالیستی باید تمام دستگاه دولت را خرد کند و در‌هم بشکند تا بتواند نظمی نوین را جایگزین آن کند. حتی شکست کمون پاریس در ایجاد انقلاب در سال ۱۸۷۱ به اعتقاد مارکس اثبات کرد پرولتاریا نمی‌تواند ماشین دولتی موجود را در جهت اهداف خود به کار گیرد و باید برای حصول نتیجه آن را کاملاً نابود کند. مارکس البته در سال‌های ۱۸۷۲ و بعد از آن در مواردی اشاره به امکان انتقال صلح‌آمیز خصوصاً در کشورهایی مثل هلند و انگلستان و آمریکا و ... داشت اما لازمه این انتقال بدون خونریزی را عدم مقاومت سرمایه‌داران در برابر تغییر و همچنین بلوغ فکری جامعه می‌دانست.

💎 ➖ 💎 ➖ 💎
👁‍🗨کـانـال عـلـوم سـیـاسـی
JOin @politickaraj