❞ اولین کانال علمی دانشـجویان رشته عـلوم سیـاسی : #آموزشی_سیاسی #مفاهیم_سیاسی #مقالات_سیاسی #کلیپهای_سیاسی ❞ پرداختن به تمامی مقاطـع : #کارشـناسـی ➤ #کارشـناسی_ارشـد ➤ #دکـتری ➤ ● مدیر کانال : علی عمرانی - دانشجوی علوم سیاسی 「 @Aliomrani100 」
سقراط، نخستین فیلسوف کلاسیک در یونان باستان است. او ۴۰۰ سال پیش از میلاد میزیست
سقراط، نخستين فيلسوف كلاسيك در يونان باستان است. او 400 سال پيش از ميلاد ميزيست. سقراط در آتن ميگشت و با گفتگو و جدل، در پي رسيدن به حقايق بود. طبقة اشراف، عوامفريبي خودرا با وجود سقراط در خطر ديدند. از اينرو، سقراط را مجبور كردند جام شوكران را سر بكشد.
هنگاميكه سقراط جام شوكران را سركشيد, افلاطون 29 ساله بود. او از مدتي پيش شاگرد سقراط بود و محاكمة وي را از نزديك دنبال ميكرد. اين واقعيت كه آتن, شريفترين شهروند خود را به مرگ محكوم كرد, اثري بس ژرف بر افلاطون گذاشت. افلاطون مدرسة فلسفة خود را در باغي نزديك آتن بر پا كرد. او فكر كرد چه نامي بر اين مدرسه بگذارد.
سرانجام تصميم گرفت به ياد پهلوان افسانهاي يونان, «آكادِموس», نام مدرسه را «آكادِميا» بگذارد. نام «آكادمي» از همان زمان تا به امروز باقي مانده است.
افلاطون ميگفت:
به يك رود نگاه كنيد! روان است. حال به يك شهر نگاه كنيد. مردم هر صبح بلند شده، در پي كار خود ميروند. صبح تا شب و روز بعد دوباره! پس جامعه هم روان است. آيا چيزي هست كه ثابت و جاويد باشد؟يعني روان نباشد, خودش خودش باشد و تغييري نكند؟
افلاطون از استادش سقراط شنيده بود كه حق و ناحق, تعاريفي مطلق و جاودان دارند. حال افلاطون در پي پيدا كردن چيزهايي بود كه هم در پهنة طبيعت و هم در زمينة اخلاق و جامعه, جاودان و تغيير ناپذير باشند. حقيقتي ابدي و دگرگونناپذير! آنچه «جاودانه درست», «جاودانه زيبا» و «جاودانه نيكو» باشد!
افلاطون ميگفت, تمامي جهان مادي روان است. پس با گذشت زمان, فرسوده ميشود. اما قالبها يا صورتهايي هم هستند كه جاودانه و تغييرناپذير هستند. شايد اينجا اين پرسش پيش بيايد كه اين قالب چه ربطي به جهان دارد. افلاطون يك ربط جالب در اين زمينه را خلق كرد! اگر از افلاطون ميپرسيديد، چرا اسبها, كمابيش يك شكل هستند؟ او بر اين باور بود كه يك اسب جاودان وجود دارد, كه همة اسبها از روي آن ساخته ميشوند. يك قالبِ اسب! براي درخت كاج هم يك درخت كاج جاودان و براي انسان هم يك انسان جاودان و براي هر پديده ديگر نيز يك قالب جاودان وجود دارد. ولي همه اين قالبها در يك جهان ديگر قرار دارند.
جهاني كه افلاطون به آن «عالم مُثُل» ميگفت. هنوز هم, «نظرية مُثُلِ» افلاطون معروف است! افلاطون نتيجه گرفت, ما اين توانايي را نداريم كه از پديده هايي كه پيوسته در حال تغيير هستند, شناخت حقيقي پيدا كنيم. چرا كه تا بخواهيم از آنها فهمي پيدا كنيم, تغيير كردهاند.
پس به باور افلاطون، شناخت حقيقت تنها از روي نمودهاي جاودان در عالم مُثُل امكانپذير است. آن نمودها را هم كه ما نميبينيم؛ فقط ميتوانيم با عقلمان به آنها فكر كنيم. پس اين تنها عقل است كه ميتواند به حقايق پي ببرد. اين نتيجه به ظاهر ساده، حاصل سالها فكر افلاطون بود.
يك مثال:
اگر از تعدادي سوال شود كدام رنگِ رنگينكمان زيباتر است، ممكن است هر كدام يك پاسخ بدهند: «قرمز، زرد، سبز يا ...»
چرا هر كس ممكن است يك پاسخ بدهد؟ رنگينكمان يك پديدة ماديست و بر پاية نظريه افلاطون يك پديدة روان است. از اينرو, هر انسان ميتواند با اندام حسي خود, يك برداشت ويژه از رنگينكمان داشته باشد!
حال يك پرسش ديگر:
4*6 چند ميشود؟ بسيار روشن است همه يك پاسخ ميدهند: «24»
چرا همه يك پاسخ ميدهند؟ براي اينكه اين پرسشي بود كه پاسخش را تنها با عقل بايد داد.
از همينجا افلاطون ميگفت, پس تنها عقل را ميشود معيار قرار داد. چرا كه اين عقل است كه مطلق و جاودان است.
افلاطون باور داشت, روح پيش از به وجود آمدن جسم, در عالم مُثُل وجود دارد. بعد كه وارد بدن شد, عالم مُثُل را از ياد ميبرد. اما هر از گاهي, تراشهاي از خاطرات عالم مثل را به ياد خواهد آورد. در حقيقت, افلاطون, جهان ما را «جهان سايهها»ميدانست. سايههايي كه مربوط به پديدههايي جاودان, در عالم مُثُل هستند. مردم هم, به زندگي در ميان سايهها عادت كردهاند.
اين ايدهآليسم بر پاية ديدگاه فلاطون بود.
خوبست اين را هم بدانيد: نخستين كسي كه وارد آكادمي افلاطون شد، نامش «ارسطو» بود!
♦━●○━━━━━━●○━♦
@politickaraj
♦━●○━━━━━━●○━♦