🔻پیدایش

🔻پیدایش

اگر به تاریخ قرن بیستم نگاه کنیم، به روشنی مشاهده خواهیم کرد که این قرن سرشار از وقایع و پدیده‌های مهم و شگفت‌انگیزی است که این پدیده‌ها در عرصه سیاسی، اغلب کم‌دوام و نافرجام بودند. به گفته جامعه‌شناسان و متخصصین این حوزه، ظهور این پدیده‌های به ظاهر متفاوت و گاه متناقض، دارای ریشه مشترکی است و آن تحول نقش و جایگاه سیاسی و بین‌المللی توده مردم و عزم حاکمان جهت برآورد خواست توده‌هاست. به اعتقاد پژوهشگران همین توده‌ها بودند که ماشین عظیم جنگ را چه در جبهه تجاوز و چه در جبهه دفاع آن همراهی می‌کردند و آتش جنگ را شعله‌ور نگه داشته بودند و هیتلر و ژنرال دوگل تنها آنان را رهبری می‌کردند.

این منشأ توده‌ای، در مورد دولت رفاه نیز صادق است چرا که زیر نفوذ ذهنی توده‌های عظیم مردم جوامع صنعتی بود که دولت رفاه با هدف کاهش ظرفیت براندازی و ویرانگری انقلابی مردم و افزایش مشارکت سیاسی اجتماعی آنها برای تولید بیشتر در چارچوب نظام سرمایه‌داری به وجود آمد.

دولت رفاه نیز یکی از پدیده‌های توده‌گرای قرن بیستم است که مانند سایر پدیده‌های با این ویژگی و برخلاف جنبش‌های پیش از آن، خاستگاه نخبه‌گرایانه‌ای مانند انقلاب صنعتی انقلاب آمریکا و یا انقلاب فرانسه ندارد و اگرچه توده‌ها در به وجود آوردن آن مستقیماً دخالت نداشتند اما به شکل غیرمستقیم در پیدایش، گسترش و افول دولت‌های رفاه نقشی اساسی داشتند. می‌توان ادعا کرد که دولت‌های رفاه به دست سیاستمدارانی پایه‌ریزی شد که مقهور قدرت توده‌ها بودند و از ترس قدرت توده‌ها به آنها پناه بردند. در شکل‌گیری دولت رفاه قطعاً از الگوی حکومت سوسیالیستی استفاده شد اما مسلماً هدف این دولت‌ها، بازداشتن مردم از پیوستن به جنبش‌های انقلابی و سوسیالیست‌ها بود که این هدف نه به ظاهر انسان‌دوستانه منشأ بسیاری از خدمات درخور تقدیر شد.

پیدایش دولت رفاه را می‌توان به رکود دهه ۱۹۳۰ نسبت داد گرچه برخی پژوهشگران معتقدند که موارد کاربست این الگو به دوره‌های بسیار پیشتر از این برمی‌گردد، مثلاً نخستین بار زمانی دولت رفاه شکل گرفت که بودجه مردم بریتانیا بودجه رفاه خوانده شد. برخی نیز معتقدند که برای اولین بار بیسمارک صدراعظم وقت آلمان در دهه ۱۸۹۰، به‌جای یک سری از اختیارات سیاسی نظامی از بیمه اجتماعی و پرداخت مستمری را با الهام گرفتن از ناپلئون سوم بکار گرفت تا جلوی استقبال توده‌های کارگری از سوسیال‌دموکرات‌ها را بگیرد و آنها را به پذیرش نظامی غیردموکراتیک ترغیب کند.

رشد عظیم دهه ۱۹۲۰ و بالا رفتن استاندارد زندگی قشر کارگر، منجر به افزایش مطالبات آنان شد که بازتاب این امر را در شورش‌های کارگری و اعتصابات گسترده می‌توان دید. برخی ظهور دولت رفاه را ناشی از روی کار آمدن دولت‌های کارگری یا احزاب سوسیال‌دموکرات کارگری و بحران ۱۹۳۰ می‌دانند اما عده‌ای هم معتقدند قرن‌ها پیش در بریتانیا و اسکاندیناوی و به ویژه در نیوزیلند دولت‌ها قانوناً متعهد به تامین خدمات رفاهی بوده‌اند به طوری که در ۱۸۹۰ در نیوزیلند به سالمندان مستمری پرداخت می‌شد که بعدها با روی کار آمدن حزب کارگر، این حمایت‌ها حتی گسترش یافت.

در استدلالی مشابه، دولت رفاه در واقع تکامل یک الگوی باستانی دانسته می‌شود. اما باید گفت میان الگوهای غیررسمی و خودجوش حمایت از نیازمندان با الگوی رسمی تامین اجتماعی به نوعی که منجر به دولت رفاه شد تفاوت اصولی وجود دارد. به عبارت دیگر، در جوامع سنتی و ساده این کمک‌ها با آرمان‌های پسندیده بخشندگی و نیکوکاری همراه بود اما در جوامع صنعتی این کمک‌ها به بسط قدرت حاکمیت می‌انجامد و همچنین میان اهداف و نیز آثار این دو نوع حمایت، تفاوت اساسی وجود دارد. در واقع به عقیده برخی محققین، دولت رفاه وقتی پدید آمد که حاکمان متقاعد شدند که رفاه مردم از جهت حفظ قدرت و امنیت کشور، مهم‌تر از آنی است که به سازوکار بازار سپرده شود. به طور خلاصه عوامل موثر بر ظهور دولت رفاه را می‌توان بدین صورت برشمرد:
۱. شکوفایی سرمایه‌داری صنعتی و رویایی فقر و ثروت حتی در مقیاس جهانی

۲. اوج‌گیری نهضت‌های کارگری و مطالبات مردمی

۳. گسترش خطر سوسیالیسم

۴. گذر از مرحله رشد و توسعه اقتصادی به توسعه اجتماعی

۵. مقابله با رکود ۱۹۳۰ و آثار مخرب جنگ جهانی دوم

۶. گسترش اندیشه‌های لیبرالیستی در قالب سوسیال‌دموکراسی در اروپا

۷. کوشش برای افزایش انسجام اجتماعی در شرایط کشمکش‌های طبقاتی

۸.الزامات مربوط به زندگی شهرنشینی و افزایش جمعیت

۹. ضرورت توجه به سالمندان، آموزش و پرورش به عنوان راه رشد و توسعه، بهداشت عمومی و افزایش فرزندان بدون سرپرست.
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
🆔 @politickaraj
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
‍ ‍ ‍ کانال علوم سیاسی⇱ ڪلیــڪ ڪنید