❞ اولین کانال علمی دانشـجویان رشته عـلوم سیـاسی : #آموزشی_سیاسی #مفاهیم_سیاسی #مقالات_سیاسی #کلیپهای_سیاسی ❞ پرداختن به تمامی مقاطـع : #کارشـناسـی ➤ #کارشـناسی_ارشـد ➤ #دکـتری ➤ ● مدیر کانال : علی عمرانی - دانشجوی علوم سیاسی 「 @Aliomrani100 」
آیا هگل در حال خزیدن به درون فلسفه تحلیلی است؟ …
آيا هگل در حال خزيدن به درون فلسفه تحليلي است؟
مي توان از دو واکنش مهم فلسفه تحليلي به تاريخ فلسفه سخن گفت. اول اين که فلسفه تحليلي با معرفي منطقي جديد، راهي جديد در فلسفه را آغاز کرد که از زمان ارسطو دست نخورده باقي مانده بود؛ دوم، زمينه به وجود آمدن فلسفه تحليلي است که مي توان گفت اين فلسفه، واکنشي تمام عيار به فلسفه هگل بود. کل گرايي هگل و نگرش وي به منطق، به همراه متافيزيکي آغشته به تخيل، از جمله مواردي بودند که فلسفه تحليلي با نقد آنها شکل گرفت.
برتراند راسل بر آن بود که فيلسوف هايي که ادعا مي کنند با متافيزيک پيشيني مي توانند عقلاني بودن جهان، عدم اصالت ماده و مسائلي از اين قبيل را اثبات کنند، سخت در اشتباهند؛ چرا که نمي توان نسبت به هستي، به عنوان يک کل، معرفتي کسب کرد. فيلسوفي که براي راسل نماد اين اشتباه فلسفي بود، کسي جز هگل نبود. شايد بتوان گفت که اوج انحطاط فلسفي از نظر فيلسوف هاي تحليلي، فلسفه هگل است؛ به گونه اي که در رشته فلسفه در دانشگاه هاي کشور انگلستان هگل اصلاً تدريس نمي شود و پس از کانت دانشجويان معمولاً با جان استوارت ميل و سپس فرگه آشنا مي شوند. از اين رو، در فلسفه تحليلي، سخن گفتن از هگل امري نادرست تلقي مي شود و اگر هم باشد نادر است.
به همين دليل، هنگامي که جان مکداول، فيلسوف تحليلي شهير معاصر و اهل آفريقاي جنوبي، در مقدمه کتاب مهم خود به نام «ذهن و جهان» نوشت که اين کتاب مقدمه اي بر خوانش هگل از پديدارشناسي است و در فلسفه خود برخي از آراي هگل را به کار بست، فيلسوف هاي تحليلي بسياري را شوکه کرد. البته پيش از مکداول، فيلسوف هاي تحليلي مانند ويلفرد سلارز و ريچارد رورتي نيز از هگل سخن گفته بودند، و مکداول خود نيز تحت تاثير ويلفرد سلارز با آراي هگل آشنا شده بود. تفاوت عمده اي که وجود داشت اين بود که سلارز و رورتي هر دو از متافيزيک هگلي رويگردان بودند و همچنان آن را نوعي انحراف فلسفي بر مي شمردند.
نقش راسل در طرد هگل بسيار قابل توجه است، چرا که اساس فلسفه تحليلي را اتميسم منطقي و متافزيکي مي دانست و اين درست در تعارض با کل گرايي هگل بود. راسل بر اين باور بود که انديشه هاي کانت خود زمينه فساد فلسفي در انديشه هاي هگل را فراهم آورده است و بنابراين کانت نيز مي بايست از فلسفه تحليلي دور مي ماند. اين نگرش به کانت در اثر نوشته هاي کانت گرايانه استراسون و جان رالز در دهه 60 در فلسفه تحليلي دگرگون شد و کانت به صورت جدي در فلسفه تحليلي مورد بررسي و بازبيني قرار گرفت؛ ولي اين تصور که هگل نيز روزي با بازبيني بتواند به درون فلسفه تحليلي بخزد وجود نداشت.
@politickaraj
ادامهی مطلب 👇🏽👇🏽👇🏽
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2996231