*تحریم دوباره ایران توسط سنای امریکا از منظر رئالیسم تهاجمی (قسمت دوم)

*تحریم دوباره ایران توسط سنای امریکا از منظر رئالیسم تهاجمی( قسمت دوم)

جمهوری اسلامی ایران در دهه های اخیر با محدودیتهای زیادی از جانب نظام بین الملل به رهبری و هدایت امریکا، روبه رو شده است. قطعنامه های ضدایرانی مختلف از طرف شورای حکامِ آژانسِ بین المللی انرژی اتمی برای به بن بست رساندن فعالیتهای هسته ای ایران، تحریم از جانب اتحادیه اروپا در موضوعات حقوق بشر و پرونده هسته ای، به راه انداختن پروژه ایران هراسی و محاصره اقتصادی و سیاسی ایران در منطقه، دخالت در امور داخلی ایران خاصه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران، متهم کردن جمهوری اسلامی به حمایت از تروریسم، قرار دادن جمهوری اسلامی در راستای کشورهای خاطی و شرور به بهانه بهره مندی ایران از سلاح های کشتارجمعی و موشکهای بالستیک، تهدید ایران به حمله نظامی از سوی دولتمردان آمریکایی و همچنین تهدید به ایجاد آشوب و حمایت از مخالفان داخلی همانند ادعای اخیرِ تیلرسون وزیر خارجه امریکا به حمایت از مخالفان داخلی ایران برای تغییر رژیم سیاسی، توسعه سپرِ موشکی به کشورهای همسایه ایران به منظور فشار بیشتر بر ایران، از اقدامات امریکا و غرب علیه جمهوری اسلامی ایران بوده است.
در مقابلِ فشارهایِ سازمان یافته از ساختار بین الملل، دولت احمدی نژاد، سیاستِ مقاومتِ کارگزار در برابر ساختار(شورای امنیت، ساژمان جهانی انرژی اتمی، شورای حکام، اتحادیه اروپا و شورای حقوق بشر و...) را برگُزید.
بالتبع این مقاومت، همراه با تغییراتی در سیاست خارجی ایران بود.این تغییرات را میتوان در قالب سیاست نگاه به شرق، جنوب گرایی در چارچوب روابط با کشورهای جهان سوم و ذره ای، عدم توجه به قطعنامه های شورای امنیت و آژانس هسته ای و تداوم مُصِرانه سیاست هسته ای، دیپلماسی فعالتر و سیاست تهاجمی در برابر غرب وآمریکا خلاصه کرد.در مقابل، شاهدِ تقویتِ رئالیسم تهاجمی در بین رهبران امریکا و اروپا و تشدید ذهنیت منفی نسبت به نیت دولتمردان ایران بودیم.صدورِ شش قطعنامه شورای امنیت (۱۷۳۷، ۱۷۴۷،۱۸۰۳،۱۹۲۹، ۱۹۶۹،۱۸۳۵) و هشت قطعنامه در مورد نقض حقوق بشر از سوی پارلمان اروپا علیه دولت احمدی نژاد، نشانگر استفاده از نهادهای بین المللی در راستای اهداف و منافع انها بود‌.سیاست دولت روحانی، نزدیکی به امریکا و غرب برای پایین آوردن فتیله فشارها و رفع ذهنیت آنها نسبت به نیتهای تهاجمی ایران بود. در زمان روحانی نیز، سیاست دوگانه فشار و تشویق همزمان ارائه شد.رفع تمامی قطعنامه های الزامی شورای امنیت با صدور قطعنامه ۲۲۳۱ در ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۵ صورت گرفت. لذا تمامی قطعنامه های قبلی شورای امنیت، ملغی شد.
علی رغم گفتگوهای سازنده و توافق برجام، دولت اوباما بارها سخن از چتر اتمی اتمی در خلیج فارس برای حمایت از کشورهای عربی داد. قراردادهای میلیاردی فروش اسلحه به عربستان و دیگر کشورهای عربی چه در دوره قبل از برجام و چه دوره پسابرجام، با بهانه افزایش خطر ایران و هژمونی طلبی کشورمان، توجیه میشود.امروز هم قرارداد ۱۱۰ میلیاردی ترامپ با عربستان، با تئوری ناتوی عربی، توجیه میشود.
به نظر بنده، باز همانند دوران ریاست جمهوری خاتمی، شاهد یک تقسیم کار بین اروپا و امریکا هستیم.گفتگو و تعامل از طرف اروپا و تحریم و مجازات های اقتصادی و غیراقتصادی از طرف امریکا.
تا ایران با انگیزه افزایش حمایتها و رفع تحریمها، به مذاکرات ادامه داده و بیشترین امتیازات را به طرف امریکایی دهد.عدمِ حمایتِ اروپا از ایران و توافق برجام به بهانه اینکه تحریمهای امریکا هسته ای نیستند، و نقض برجام محسوب نمیشوند، تله بزرگی است که ایران را مجبور میکند به سمت برجامهای دیگر در موضوعات حقوق بشر، موشکهای بالستیک و...بکشاند.به گونه ای که دندانهای تیز ایران را از کار بیندازد.کاهش قدرت و امنیت ایران به معنی افزایش قدرت عربستان و سایر قدرتهای منطقه ایِ همسوی امریکا خواهد بود.تقویت عربستان، قطر و ترکیه، امارات و تحریم ایران و روسیه باید در یک پازل ارزیابی شود.
👇👇
@mohamadalihozhabri