❇️✴️ پیام خاص «مرگ ناصر ملک مطیعی»

❇️✴️ پیام خاص«مرگ ناصر ملک مطیعی»

👈ناصر ملک مطیعی چهره ماندگارسینمای ایران مردی که در روی پرده نقره ای نماد فیلمفارسی است،درپایان نهمین دهه عمر خویش به خط پایان «زندگی»رسید.

این هنرپیشه بلندآوازه در سینمای گیشه ای ایران چهره ای کم نظیر و فراموش نشدنی است.

وقتی به پنجاه سالگی و اوج پختگی بازیگری سینما رسید با وقوع انقلاب اسلامی مواجه شد و دیگر نتوانست به حرفه ای که 25 سال با عشق آن را آموخته بود، ادامه دهدو ناباورانه از عشق و حرفه خویش محروم شد.

؛موج تند انقلاب» گریبان بسیاری از هنرمندان این مرز و بوم ماننداین مرحوم را گرفت.

ناصرملک مطیعی از جمله بزرگان سینمای ایران است که عاشقانه برای مخاطبانش تلاش کرد.

تیغ جفای تندروهای عصر ما، پیکر پیر سینمای ایران را مجروح کرد اما او صبورانه تحمل کرد و محبوب قلوب علاقمندان سینمای گیشه ای شد.

محرومیتی بی دلیل بر ستاره 88ساله سینمای ایران تحمیل شد و 40 سال بعد از انقلاب را این پیر کم ادعا به ناچار در مشاغلی چون رستوران داری و....... مشغول گردید، غصه دور بودن از پرده سینما همیشه این پیر محبوب را آزار داد.

اما حقیقتی غیر قابل انکار در مرگ این هنرمندنام آشنا نهفته است.
متولیان تندروی حوزه فرهنگی و هنری بعد ازانقلاب تصور داشتند با اختیار داری مطلق هنرمندان بزرگ سینمای ایران را برای همیشه در برزخ فراموشی نابود کنند، اما در این پروڑه و در مواجهه با ملک مطیعی صبور ناکام ماندند!
در حذف ملک مطیعی از سینمای بعداز انقلاب دیدیم که ضرب المثل معروف«ازدل برود هر آنکه از دیده رود» جواب نداد.
او با وجود اینکه 40 سال درمحاق محرومیت و حذف از عشق خویش بسر برد اما در عصر انفجار اطلاعات به برکت پدیدهایی چون ویدئو، شبکه های گسترده تلویزیونی، فیلم های متعددش بارها برای نسل ها متفاوت بعدازانقلاب نمایش داده شد. دیالوگ های معروف وی نظیر جمله معروفش درفیلم قیصر(قیصر کجایی داداشتو کشتند) همواره ورد زبان جوانان و نسلهای فعلی و گذشته این مرز و بوم قرار گرفت.

آنانی که بی رحمانه ملک مطیعی را به بهانه فیلمفارسی نماد لمپنیسم از پرده سینما راندند، آیادر مقطع فعلی می توانند منکر سینمای گیشه ای و عوام پسند در دهه چهارم انقلاب و عصرکنونی باشند؟

فیلم های لمپن، سطحی و بعضا مبتذل مسعود ده نمکی که نه ارزش هنری دارد و نه دارای بار فنی است،آیا عوام پسند نیست؟
ضمن اینکه فیلم های تهی« ده نمکی» با رانت خاص به روی پرده سینمای بعداز انقلاب آمد و مورد تشویق و تحسین طیف تندروی حکومت قرار گرفت!
آیا مخالفان فیلمفارسی می توانند ادعا نمایند که محصولات کارگردانی چون ده نمکی نماد سینمای مقبول خردورزان و فرهیختگان جامعه است؟
بازیگر نقش اول فیلم های ده نمکی نماد لودگی نیست؟آ
آنانی که با تمسک به فیلمفارسی درصدد تخریب ملک مطیعی هستند،اگر تمام فیلم های وی را با هنرمند نقش اول فیلم های ده نمکی مقایسه نمایند،در می یابند «لمپن کیست؟ و لمپنیسم چیست؟

عوامل انقلابی نمای سینمادر چهار دهه گذشته با تخطئه و زیر سوال بردن « فیلمفارسی» مبتکر فیلم های خاص شانه تخم مرغی بوده اند که با هزاران کلک و ترفند در سوپر مارکتها همراه اقلام مصرفی به خانوارهای ایرانی تحمیل شده اند که به لحاظ تاثیر گذاری و تربیت جامعه فرو دست جامعه هرگز قابل مقایسه با فیلمفارسی دهه های چهل وپنجاه نبوده اند!؟
فیلمفارسی باانتقادات و معایبی که داشت اما با ترویج فرهنگ مشتی گری،فتوت و لوطی گری منشا بارفرهنگی مثبت در بین توده های پایین جامعه در دهه های چهل و پنجاه بوده است.

بهرحال ملک مطیعی رفت،اما مرگ این هنرمند مظلوم پیام خاصی برای جامعه ما بجاگذاشت.
پیام مرگ ملک مطیعی حاوی این مطلب است که هنر درمقابل آمریت و زور گویی بسان شمشیر برنده ای است که هیچگاه مغلوب نمی شود.
.
در عرصه هنر نمی توان با سرکوب و سانسور قلوب مردم را فتح کرد!
هنر با زبان بی زبانی به مروجان تهدید و اقتدار گرایان اثبات کرد ،فاتح قلوب مردم هنرمندان صادق هستند نه حاکمان!

چهل سال اجازه بازیگری به ناصرملک مطیعی داده نشد، آیا این ستاره سینمای قبل از انقلاب در غبار فراموشی دفن و شد؟
امروز از پیرتا جوان جامعه ایرانی، ناصر ملک مطیعی را می شناسند،آیا این شهرت و محبوبیت نشانه ناکارآمدی گفتمان زور و خشونت در حوزه فرهنگ نیست؟

درست است که مدیریت سیمای میلی و پرده سینمای ایران بعد از انقلاب در اختیار طیف سیاسی خاصی بوده است،اما ملاک های نفرت و علاق مردم با جماعت تندروی ضدهنر و مخالف توسعه فرهنگی متفاوت است!
مدعیان دین باوری راه ورود ملک مطیعی به سینما را بستند،درحالیکه با اغراض سیاسی برای تتلوها و الهام چرخنده ها فرش قرمز پهن می کنند!
هنرمندی چون ملک مطیعی به افراطیون ثابت نمود،در مقوله هنر مردم تابع قاعده«الناس عَلی دینِ مُلوکِهُم» نیستند!؟

✍️علی نظری سردبیر روزنامه مستقل
✅ #سیاست_شناسی
@politicology