🌾🌿🌾 …. ‍

🌾🌿🌾



‍ #رضای_مادر

نقل است که مادر بایزید بسطامی وی را به مکتب خانه فرستاد؛ روزی در حین خواندن قرآن، به آیه ی: «أنِ اشکُر لِی و لِوالِدَیکَ» رسید. از استاد معنی آیه را پرسید و راه خانه در پیش گرفت. چون به خدمت مادر رسید گفت: مادر! من به چنین آیه ای رسیدم؛ من نمی توانم شاگرد دو نفر باشم، یا از خدا بخواه تا تنها خدمتگزار تو باشم و یا مرا رها کن تا خدمت خدا کنم!مادر گفت: همه خدمت خدا کن، من حق خود را نسبت به تو بخشیدم.

ابویزید از بسطام بیرون شد و سی سال ریاضت کشید و در خدمت عرفا شاگردی نمود. به فکر شد تا به بسطام بازگردد و مادر را ببیند. سحرگاه به در خانه مادر رسید؛ شنید مادر در حال وضو بود و با خود می گفت: خدایا آن غریب نیکو دار. ابویزید شروع به گریه کرد و در را کوفت. مادر گفت: کیست؟ ابویزید جواب داد: غریب تو.
مادرش گریان شد و در را باز کرد و گفت: چرا دیر آمدی؟! چشمم کم سو شد از بس در فراق تو گریستم.

ابویزید گفت: آن کاری را که عقب تر از همه کارها می دانستم، از همه مقدم بود و آن رضای مادر است و آنچه در جمله مجاهدات و ریاضات و غربت می جستم، در رضایت خاطر مادر یافتم.

منبع: #سلوک_با_همسر ، ص 46


@rahe_aseman
🌾🌿🌾