مادری گفت «بنی» غزلی ریخت بهم. و ردیف «سر» اولاد علی ریخت بهم. خواهری که قد و بالای برادرهایش

مــادری گفت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهم
و ردیــف "ســر" اولاد علــی ریخت بهم
خواهــری که قــد و بالای بــرادرهـایش
همۀ دلخوشـی اش بود ،ولی ریخت بهم
گــذر نحــس سـه شعبــه که به دریــا افتاد
ســاحل چشم و دو ابــروی یلی ریخت بهم
نیـــزه ای آمــد و پهلوی اذان گــوی حـــــرم
وسط جلــوۀ "خیــر العمـلی" ریـخت بهم
زهر این حادثه آنقــدر مذاقــش تلخ است
طعم شیرینی "احلی عسلی" ریخت بهم
حنجری کوچک و "آنجا که عرب تیر انداخت"
بـــار معنــایــی ضــرب المثــلی ریخـت بهم
بدنی ریخت بهم ، پیرهنی ریخت بهم
مــادری گفـت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بــهم...
نوكر نوشت :
جانـت بـه کویر تفته دریـا بخشید
هفتاد و دو گل به متن صحرابخشید
بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی
خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید...
آجرك الله يا صاحب الزمان في مصيبة جدك الحسين....
آجرك الله يا فاطمة الزهرا في مصيبة ولدك الحسين...
آجرك الله يا اميرالمومنين يا علي ابن ابيطالب في مصيبة ولدك الحسين...
صلي الله عليك يا سيدنا الغريب يا اباعبدالله الحسين...
اي همه ي عشق سلامٌ عليك...
سلام...صبحتون بخير...عزاداريها قبول ان شاالله... التماس دعا در اين شبهاي سخت...صدقه براي امام زمان(عج) در اين شبها فراموش نشه
@rahe aseman🌸