محسن حسام مظاهری. اما یک وقت است از نوع رویکرد و تفکر حجتیه‌ای حرف می‌زنیم

محسن حسام مظاهری
بخش‌هایی از مصاحبه با خبرگزاری دانشجو


🔹یک وقت در مورد «انجمن حجتیه» به عنوان یک سازمان مذهبی مشخص که در مقطعی از تاریخ معاصر بر اساس زمینه‌هایی تاسیس شد و فعالیت کرد و کمابیش امروز هم ادامه دارد، سخن می‌گوییم. اما یک وقت است از نوع رویکرد و تفکر حجتیه‌ای حرف می‌زنیم. فارغ از سرنوشت سازمان انجمن، به نظر من آنچه شاهدش هستیم رشد زمینه قبول در جامعه مذهبی در قبال رویکرد حجتیه‌ای است؛ نه لزوما خود انجمن. به این معنا با ظهور جریان نوحجتیه در مجامع و محافل مذهبی مواجهیم.

🔹پرسش مهم این است که حجتیه چطور و چرا شکل گرفت؟ مرحوم حلبی، موسس انجمن، کسی است که در کارنامه‌اش سوابق مبارزاتی گسترده‌ای در دوره نهضت ملی شدن نفت دارد. یعنی در آغاز با یک حلبی سیاسی و فعالی اجتماعی و کنش‌گر جدی عرصه سیاست مواجهیم. اما شرایط پس از کودتای ۲۸ مرداد، یک فضای سرخوردگی عمیق و گسترده را در بین قشری از متدینان جامعه پدید می‌آورد. یک احساس شکست از کنش سیاسی که نهایتا در کسانی مانند مرحوم حلبی به کناره گیری از میدان سیاست انجامید. به عبارت دیگر حجتیه مولود سرخوردگی و شکست در میدان سیاست است. شوک حاصل از این شکست و عوامل مقوم دیگری مثل رشد جریانهای الحادی چپ‌گرا و یا فرقه‌های مذهبی رقیب تشیع، در بخشی از جامعه شیعی به بروز احساس خطر هویتی انجامید که نتیجه‌ی آن پررنگ‌تر شدن مرز‌ها و ایستادگی بر سرحدات «هویتی» بود.

🔹مشابه این شرایط هرگاه پدید آید، می‌توان کنش‌های مشابه را انتظار کشید. با افزایش تنگناهای دینداری، دینداران ترجیح می‌دهند خودشان را و مرزهایشان را حفظ کنند. طی یک عقب نشینی آگاهانه و عملگرایانه. این دیندار، دیگر دیندار مرکزنشین نیست. دیندار مرزنشین است. نسبت معکوسی وجود دارد میان قدرت اقناع و بسیج‌کنندگی تشیع سیاسی و رشد جریان نوحجتیه و جریانهای مشابه و بدیل مذهبی جمهوری اسلامی.


🔹وحدت اسلامی در دوره پس از انقلاب به یک پروژه حکومتی تبدیل شد. منادی وحدت در این چهار دهه، تشیع سیاسی و جمهوری اسلامی بوده است. به تبع، ناخواسته توفیق این پروژه نیز با عملکرد و کارآمدی نظام سیاسی گره خورده است. من در مجموع پروژه وحدت را پروژه موفقی نمی‌دانم. نظام حتی در همراه سازی و اقناع بدنه مذهبی حامی خود به ایده وحدت هم چندان موفقیتی کسب نکرده است. در مجامع و هیئات مذهبی سیاسی و انقلابی هم گفتمان وحدت تقریبا هیچوقت جدی گرفته نشده.

🔹وقتی حاملان گفتمان وحدت، نه روشنفکری دینی و نه اجتماعات مردمی و نه نخبگان اجتماعی، بلکه مستقیما خود حکومت باشد نتیجه همین می‌شود که گفتمان به امر سیاسی فرومی‌کاهد. حمایت و همراهی با آن نیز مستلزم تایید سیاسی نظام می‌شود. می‌شود یک پروژه سیاسی و فرمایشی که به یکسری تشریفات صوری و تکرارشونده و اداری تقلیل یافته است. نشانه‌اش اینکه چند میلیون جمعیت اهل سنت در تمام طول سال در رسانه‌های رسمی غایب اند. تنها یک هفته به نام وحدت حضور شعاری و مختصری دارند. در دیگر ایام سال، شما مثلاً در هیچ سریال تلویزیونی یا فیلم سینمایی، سنّی نمی‌بینید.

🔹از چنین مواجهه‌ای طبعا نمی‌شود انتظار اثرگذاری داشت. همین می‌شود که به موازات تبلیغات رسمی و البته موسمی درباره وحدت و صرف هزینه‌های بسیار از منابع عمومی توسط حاکمیت، اندیشه‌های تکفیری و تقابلی هم در جامعه سنی و هم شیعه رشدی محسوس داشته است. من معتقدم راه حل مساله تعامل شیعه و سنی، گذار از وحدت اسلامی به تعایش اجتماعی و تغییر میدان پیگیری این مساله از میدان تاریخ و مذهب (به نمایندگی روحانیت) به میدان حقوق و جامعه (به نمایندگی نخبگان عرفی) است.


🔹پررنگ شدن هیئات دانشجویی به عنوان نماینده تشیع سیاسی، به‌موازات خود یک کمرنگ‌شدن را همراه داشته است. کمرنگ شدن سویه‌های انقلابی در هیئات با مخاطب عمومی تر. در دهه‌های ۷۰ و ۸۰، هیات رزمندگان اسلام که مخاطبان عمومی‌تر و گسترده‌تری داشت، نماینده گفتمان تشیع سیاسیِ جمهوری اسلامی بود. اینکه در دهه ۹۰ نمایندگی این گفتمان به هیات‌های دانشجویی منتقل شده برای جمهوری اسلامی یک هشدار است. هشدار اینکه دامنه مخاطبان و حاملان تشیع سیاسی در مجامع مذهبی و هیئتی در حال محدودشدن به یک قشر خاص است. در یک بازه محدود سنی.

#یادداشتها
برای پیگیری سایر مطالب مرتبط به کانال دین و جامعه بپیوندید:
@religionandsociety