🔷آواز زنانه، مدح پیامبرانه. (چرا حاکمیت باید به عرف جامعه بازگردد؟).. مهدی سلیمانیه

🔷آواز زنانه، مدح پیامبرانه
(چرا حاکمیت باید به عُرف جامعه بازگردد؟)

مهدی سلیمانیه
[بخش اول از دو بخش]

1
زن عرب خواننده تونسی، با صدایی زیبا، هنرمندانه آواز می‌خواند (ویدئوی بالا🔺) . تا اینجا، موضوع پیچیده‌ای نیست. اما ماجرا از جایی آغاز می‌شود که بدانیم او، روایتی از دیدار پیامبر اسلام با پسری را روایت می‌کند که پدرش را در جنگی همراه پیامبر از دست داده‌است. مدیحه‌ای بر مقام پیامبر. نوای چنگ و عود، صوت و صورت زیبای خواننده زن، در کنار این محتوا، ترکیبی غریب می‌سازد. او بارها در این آواز/مدیحه، نام پیامبر را با پسوند «صلی‌الله علیه و سلم» می‌برد و ارادت قلبی خود را به او نشان می‌دهد.

2
این تصویر غریب است؟ در زمینه‌ی عربی، نه. چرا؟ چون اسلام، در زمینه‌ای فرهنگی نشسته‌است. همانقدر که ساز و آواز و هنرمندی یک زن خواننده و همراهی چنگ و عود تصویری آشنا و پذیرفته‌شده است، ابراز ارادت و دینداری یک زن خواننده به پیامبر، پذیرفته شده و آشناست. در فرهنگ عربی، این دو تصویر همدیگر را نقض و نفی نمی‌کنند. همانطور که آوازهای عاشقانه خواندن یک زن خواننده در فرهنگ عربی پذیرفته شده است، ابراز ارادت او به پیامبر نیز مقبول و عادی و اثرگذار است.

3
در فرهنگ ایرانی چطور؟ هایده، شکیلا و بسیاری خوانندگان زن دیگر، در کنار آوازهای عاشقانه، آوازهایی در مدح پیامبر یا ائمه می‌خواندند. آیا این تصویر غریب بود؟ این اتفاق تا قبل از انقلاب، در سطح جامعه – و نه در میان بخش بسیار متشرع جامعه- بسیار عجیب یا ناپسند تلقی نمی‌شد. دعاخوانی‌های مشهور هایده و آواز مشهور شکیلا در مدح امام علی و موارد متعدد دیگر، مورد اقبال و پذیرش جامعه بود. چرا؟ چون در بخش اعظم فرهنگ ایرانی، همانطور که آوازخوانی یک زن پذیرفته شده بود، دینداری و ابراز ارادت او به بزرگان دین نیز پدیده‌ی غریبی نبود. یک کلیت ِ هماهنگ و پذیرفته شده در «عرف» جامعه‌ی ایرانی.

4
اما پس از انقلاب چه شد؟ به نظر می‌رسد قرائت فقهی و شرعی، متناسب با نظر بخش‌های محدودتری از جامعه، به حاکمیت دست یافت. در این دیدگاه، رابطه‌ی «دین» با «فرهنگ» روز به روز کمرنگ‌تر شد. به بیان دیگر، اهمیت و تعیین‌کنندگی «عُرف» در تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌های حاکمیت به حاشیه رفت. اگر تا قبل از انقلاب، نظام شاهنشاهی جلوتر از عُرف در گاهی به صورت هنجارشکنانه عمل می‌کرد، در شرایط پساانقلابی، حاکمیت از عُرف عقب افتاد و فاصله گرفت: به عنوان نمونه، امروز اگر عرف می‌پذیرد که زن، ساز بزند و اغلب خانواده‌ها فرزندان دختر خود را برای رفتن به آموزشگاه‌های موسیقی تشویق می‌کنند و برای آموزش او هزینه می‌کنند، اگر در غالب خانواده‌ها و جشن‌های خانوادگی، تکثر پوشش و با حجاب بودن یا بدون حجاب بودن (حداقل در حد پوشش سر) به انتخاب خود افراد واگذار شده‌است اما در حاکمیت، هیچکدام از این موارد جایی ندارند. گویی عُرف اهمیتی ندارد. نسبت دین و عرف توسط حاکمیت پساانقلابی در حال از بین رفتن است.

[ادامه دارد🔻]
#یادداشتها
#مهدی_سلیمانیه

ما را به دوستانتان معرفی و مطالب مرتبط را برای ما ارسال کنید.
@religionandsociety