تاملی در باب تز تشیع علوی و تشیع صفوی

تاملی در باب تز تشیع علوی و تشیع صفوی

معمولا وقتی حملاتی علیه سنت روشنفکری ارگانیک (یا دینی) صورت میگیرد، اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که نقطه ای که علیه آن هجمه صورت گرفته است جزء نقاط ضعف محسوب نمیگردد و از قضا بخشی از قوت سنت روشنفکری ارگانیک است. اما یک از استراتژیهای رایج حمله به نقاط قوت و بد ترسیم کردن (۳۰ دی ۱۳۹۵ بازگشت به تشیع صفوی، محمد قوچانی) تز اصلی شریعتی در کتاب "تشیع علوی و تشیع صفوی" است. من درباره این ژانر در آینده بیشتر سخن خواهم گفت ولی بخشی از تز اصلی خود را در اینجا بیان خواهم نمود. ببینید پرسش اصلی این است که خوانش شریعتی در این ژانر اساسا چیست؟ دو گروه به این گفتمان در ایران پرداخته اند: فقها و مورخین. فقها چنین پنداشته اند که شریعتی ضد تشیع حاکم و ضد علماء سخن گفته است و اصولا تزهای نهفته در این اثر را متوجه نشده اند و آن دسته هم که فکر کردند این گفتمان را درک کرده اند از لباس آخوندی درآمده اند و ضد سیستم کلاسیک فقهی شدند زیرا فکر میکردند اینگونه با روحانیت تصوف مرزبندی آشکار نموده اند. دسته دوم که مورخین بودند اساسا فهمی از گفتمان شریعتی نداشتند و چنین میپندارند که چون تزهای اصلی شریعتی در رویکردهای مکاتب آنگلوساکسن و آنال نیست پس ارزش تاریخنگاری ندارد و این هم به دلیل آن است که مواجهه شان با ادبیات مدرن از طریق نهضت ترجمه معاصر است و از این روی هیچگاه به خود اجازه اجتهاد در برابر نص (متون یوروسنتریک) به خویش نمیدهند. یکی از بحث های اصلی شریعتی در این اثر مقوله "تاریخنگاری غیر رخداده"
(Counterfactual historiography)

این شیوه از روایت تاریخ یکی از فرمهای تاریخنگاری است که کمتر در ایران به آن پرداخته شده است و گفتمان شریعتی هرگز از این منظر مفهومسازی نشده است و این موجب گردیده است که مواجهه با این اثر سترگ شریعتی تبدیل به یک پیکار سیاسی شده است که حتی دانشجویان کارشناسی در حوزه ژورنالیسم نیز به خود اجازه داده اند سخن از "بازگشت به تشیع صفوی" بزنند و اینگونه گمان کنند که تز اصلی شریعتی را نفی کرده اند. شریعتی در این گفتمان بحث "امکان عدم ظهور استعمار" را مطرح میکند و استدلالش این است که اگر تاریخ ظهور صفوی و عثمانی را بصورت "تاریخنگاری غیر رخداده" بازخوانی کنیم چه امکانهایی پیش روی ما میتواند گشوده شود. این بدین معنا نیست که خیالبافی درباره امر ماضی کنیم بل چگونه امکانهایی را که در گذشته ممکن نبوده در امر مستقبل محقق کنیم. سانجی سوبراهمانیام متفکر هندی با همین رویکرد به الحاق هند به امپراطوری ایران تحت فرمان نادرشاه افشار پرداخته است ولی ۳۰ سال پس از شریعتی. البته در گفتمان شریعتی در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی مقولات سوسیولوژیکال مهمی نیز مطرح شده است که در مقاله ای که در حال نگارش آن هستم به آن خواهم پرداخت و در سمینار دی ماه در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بیشتر توضیح خواهم داد.


P.S.

Un Grand Derangement: Dreaming an Indo-Persian Empire in South Asia, 1740-1800
Sanjay Subrahmanyam
Brill, 2000

@seyedjavadmiri