_و_زمان.. 💠 قسمت دوم:

#مارتین_هایدگر
#هستی _و_زمان

💠 قسمت دوم:

اما «دازاین» در پروسۀ #زمان قرار دارد و اینگونه پرده از خود برمی‌دارد. این نیز به آن معنا نیست که زمان چیزی باشد بیرون از دازاین یا اینکه دازاین بیرون از زمان باشد، بل می‌توان گفت دازاین #زمانمند است، و زمان نیز در دازاین، همزمان هر سه بُعد زمان یعنی «گذشته، حال، آینده» را در خود فرا می‌گیرد.
دو روش نیز برای دازاین یا هستی وجود دارد که در موضعیتِ در مواجهۀ با #مرگ مشخص می‌شوند:
#هستی_اصیل و #هستی_نا_اصیل
«دازاین»، شدن است در_جهان؛ اما این #شدن_در_جهان ، خصلت برجستۀ روزانۀ ما با جهان است و هایدگر این روش یا این رابطه را نیز #بها_دادن می‌نامد. و نیز از طریق همین بها_دادنِ «دازاین» است که چیزهای این جهان مُهر بشری به خود می‌گیرند و معنا می‌یابند و جهان نیز برای «دازاین» به جهانی ابزاری مبدل می‌شود. بنابراین «دازاین» در این جهانِ ابزاری، فقط با آن چیزهایی که به کارشان می‌گیرد، پیوند نمی‌گیرد، بلکه با دیگر اشیاء نیز ارتباط می‌گیرد. بنابراین همانگونه که دازاین، شدن_در_جهان است، همانطور نیز دازاین، شدن است-با-دیگری‌ها؛ به عبارتی «با» یک نوع صفتِ جوهریِ دازاینی.
#اضطراب یا دلهُرگیِ «اصیل» برای دیگری، او را یاری می‌دهد که به #آزادی و به انتخاب امکان‌های نایابش دست یابد، لیکن غالب اوقات این پیوندِ با دیگران یک رابطۀ بی‌ارزش است و دازاین، تحت سلطۀ چنین معیارها و سنت‌ها و رسم و رسوماتی قرار می‌گیرد که دیگران آن را بنیان نهاده‌اند، که از طریق رسانه و دیگر مراکزِ جمعی، نوعی تجانس و یکدستی بر دازاین تحمیل می‌شود که در این حالت، صورتِ «دازاین» صورت یک وجودِ نااصیل را به خود می‌گیرد.
با این حال اگر چه «دازاین»، شدن_در_جهان است، اما مثل یک وجودِ آب در یک لیوان نیست، بلکه وجودی می‌باشد که بدون جهان وجود ندارد و جهان نیز بدون او نیست، همچون سایه و آفتاب.
مادامی که دازاین، شدن_در_جهان و شدن_با_دیگران باشد، در اینصورت، وجودی‌ست که نمی‌تواند تنها، وجود داشته باشد، بنابراین ناچار است "با" "دیگران" باشد. که همین باعث می‌شود به موضوعی برای دیگران مبدل شود و در شمار و به یکی از اعضای گله درآید و از سُنن و رسم و رسومات پیروی کند...
.
ادامه دارد...

نویسنده: آزاد برزنجی
ترجمه باسط مرادی

https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA