تبارشناسی در شاهنامه.. مهدی سلطانی گردفرامرزی

تبارشناسی در شاهنامه

مهدی سلطانی گردفرامرزی

معمول شده است که شاهنامه فردوسی را به عنوان متنی تاریخی معرفی می کنند. متنی که گزارش هایی تاریخی درباره ایران باستان به دست می دهد. اما با احتساب نظریات نیچه درباره تبارشناسی، شاهنامه فردوسی را باید یک متن تبارشناسانه دانست نه تاریخی. بسیاری از ویژگی هایی را که نیچه درباره تبارشناسی برمی شمرد، در شاهنامه می توان بازیافت. اولا مسأله اصلی شاهنامه، تبار ایرانی و تراژدی انحطاط یافتن آن است. ثانیا شاهنامه نگاهی فرادستانه به تاریخ ایران دارد و نه فرودستانه. شاهنامه زندگی دو طبقه فرادست جامعه ایرانی، شاهان و پهلوانان، را بازنمایی می کند. دو طبقه ای که از تبار بزرگان و بزرگ‌زادگان، با اخلاق ویژه و خاص فرادستان هستند. در شاهنامه، ما از مردم عادی نشان چندانی نمی یابیم. شاهنامه، روایت کردارها و گفتارهای این دو طبقه برای دفاع و جنگ در راه ایران است. خود فردوسی از تبار دهقانان، این آخرین طبقه فرادست به جا مانده از ایران پیش از اسلام و عصر ساسانی بود. او روایتگر انحطاط اخلاق ایرانی، از اخلاق والا به اخلاق فرودست بود. در شاهنامه، یک اخلاق رواج داده می شود؛ اخلاق والاتباران. و این اخلاق نزد هر دو گروه شاهان و پهلوانان مشترک است. پهلوانان اگر‌چه فرمانبردار شاهان هستند، اما اسیر شاهان نیستند. بزرگ پهلوان ایران، رستم تهمتن، از خوار شدن در برابر شاهان و شاهزادگان عار دارد و از درشت گویی و سرباز زدن از فرمان در برابر شاهان بی منطقی همچون کیکاوس ابا ندارد. چون او نیز از تبار بزرگان است و دلیلی نمی بیند اسیر قدرت شاهان شود.
شاهنامه بدین ترتیب دست به ارزیابی و ارزشگذاری می زند. ارزشگذاری میان هر چیز خوب به نام ایرانی و هر چیز بد به نام غیر ایرانی و دشمنان ایران.
استدلال من این است که باید شاهنامه را براساس شاخصه های تبارشناسی بازشناسی کرد و مورد تحقیق و بررسی قرار داد.

منبع:
@Mahdi_Soltani_Gordfaramarzi

https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA