ما و شهر: نگاهی اجتماعی به تحولات شهری (۲) - مهران صولتی*.. تاثیرات شهر بر زندگی روزمره ما

ما و شهر: نگاهی اجتماعی به تحولات شهری (2)- مهران صولتی*

تاثیرات شهر بر زندگی روزمره ما

در بخش نخست این یادداشت از پیامدهای اقدامات مهندسان و شهرسازان در قبال فضای شهری سخن گفتیم. اقداماتی که به جدایی شهر از زندگی، جامعه و محیط زیست انجامید و عوارض ناگواری بر زیست شهری در پی داشت. شایان ذکر است که نگرش مکانیکی به پدیده شهرنشینی همواره تاثیرات را یک طرفه و از سمت شهروندان به سوی شهر به عنوان یک کالبد بی جان ارزیابی می کند. در چنین نگاهی شهرنشینان می توانند شهر را تحت کنترل خود درآورده و از وقوع پیامدهای ناگوار اقداماتشان جلوگیری نمایند. اما در نیمه دوم قرن بیستم رویکرد دیالکتیکی میان شهر و شهرنشینان جایگزین نگاه مکانیکی به رابطه میان این دو شد. بر اساس این رویکرد؛ شهر، موجودی زنده است که در قبال تاثیرات محیطی واکنش نشان می دهد و به صورت آرام و بطئی تاثیراتی ماندگار و عمیق بر شهروندان به جا می گذارد. شهر در این معنا؛ کالبدی سرد و بی جان نیست بلکه حامل روحی جمعی بشمار می رود که می تواند بر سرنوشت تک تک شهرنشینان اثر گذار باشد. برخی از این تاثیرات به شرح زیر است:

1-شهر و رشد مصرف گرایی: شهرهای مدرن امروزه نماد مصرف گرایی هستند. رشد انبوه اماکن تجاری همچون برج ها، مجتمع ها و پاساژها در کنار بهره گیری از هنر تبلیغات، شهرها را به کانونی برای خرید و مصرف کالاهای مختلف تبدیل کرده است. از سوی دیگر تلقی کل انگارانه از مجموعه کالاها که شهروندان را به سِت کردن خریدهای شان تشویق می کند بر دامنه مصرف گرایی افزوده است. بر اساس تفسیر بودریار امروزه خریداران می کوشند تا تلویزیون را با ویدئو، هر دو را با رسیور ماهواره و هر سه را با باندهای مناسب پخش صدا سِت نمایند. یا این که زن مدرن امروزی می کوشد تا پالتو را با کفش، کیف، کلاه و... هماهنگ کند تا از وسواس و دغدغه عدم تناسب میان این اجزاء رهایی یابد. امروزه شهرها با تبدیل شدن به مراکز خرید و مگامال ها، شهروندان را چنان به عطش مصرف دچار کرده اند که چشم اندازی برای اطفاء آن متصور نمی باشد.

2-شهر و رشد احساس بیگانگی: اگر چه مهندسان سازنده شهرها محسوب می شوند ولی در تداوم آفرینش عمرانی خود در گردونه کژکارکردهای شهری اسیر شدند. بر این اساس، سازه های شهری با افزایش حریم خود با شهروندان به احساس بیگانگی آنان دامن زدند. فضاهای عمومی مانند میدان ها که باید جلوه ای از حضور آزادانه، داوطلبانه و مشارکت جویانه شهروندان باشند مبتنی بر اصل افزایشبهره وری ، تغییر کاربری یافته و به مجتمع های تجاری – مسکونی تبدیل میشوند . با تقلیل یافتن فعالیت اجتماعی شهروندان به چاردیواری منازل، مشارکت اجتماعی هم به گذران اوقات فراغت با خانواده تبدیل می شود. به دنبال کاهش تاثیرگذاری شهروندان بر تحولات شهری، احساس بیگانگی ایشان نسبت به شهر افزایش یافته و احساس بلعیده شدن در گردونه فرایندهای شهری همچون حمل و نقل، و ترافیک بر روح و جان ساکنان شهر پنجه می افکند. درست از همین نقطه است که شهر از طریق القای حس بیگانگی، موجب بروز بی قدرتی، نا امیدی و افسردگی در شهروندان می شود.

3-شهر و رشد خشونت: شهرها در روندی محتوم و ناگزیر فضا و محیط را به مرکز و حاشیه تقسیم می کنند. مراکزی سرشار از امکانات و برخورداری به واسطه حضور نهادهای سیاسی – اجتماعی، و حاشیه هایی لبریز از احساس نا امنی و محرومیت. در چنین وضعیتی مراکز به کانون اجرای برنامه های توسعه تبدیل می شوند حال آن که حاشیه ها با بدل شدن به سکونت گاه های غیر رسمی و فاقد امکانات بهداشتی – آموزشی بذر آسیب های اجتماعی را در ساکنین خود می افشانند. ظهور وندالیسم، بزهکاری، اعتیاد، روسپی گری که بیش از همه ناشی از فقر و بیکاری فزاینده می باشند حاشیه ها را به بمبی ساعتی تبدیل می کنند که هر لحظه منتظر انفجار است. در حقیقت شهرها با انجام این تقسیم بندی محتوم که زاده و زاییده ناگزیر سرمایه داری بوده و در تمام متروپل های جهان قابل مشاهده است به طور ناخواسته موجب رشد افسار گسیخته خشونت در میان شهروندان و در ادامه علیه مرکز می شوند.

تکمله: برخلاف نظر مهندسان و شهرسازان که شهر را کالبدی بی روح و جسمی بی جان می پندارند، جامعه شناسان؛ شهر را حامل روح جمعی و برخوردار از قدرت واکنش به محرک های بیرونی می دانند. علوم اجتماعی به ما می آموزد که تصمیمات اتخاذ شده در قبال تحولات شهری باید خردمندانه، کارشناسانه و با لحاظ کردن ابعاد اجتماعی و جامعه شناختی شهر صورت گیرد تا شهروندان قادر باشند از پیامدهای ناخواسته و بعضا ناگوار محیط های شهری در قبال چنین تصمیماتی مصون بمانند.