چرا نسبت به «میراث فرهنگی» بی اعتنا هستیم؟.. ✍ مهران صولتی

چرا نسبت به " میراث فرهنگی" بی اعتنا هستیم ؟

✍ مهران صولتی

🌱 نوشته ای را به دشواری بر سینه مجسمه حک کرده اند . با یک تاریخ عددی که از زمان این حکاکی غیر هنرمندانه و ناشیانه ، حکایت می کند . واضح است که به سختی این نام و تاریخ را کنده اند. حتما می خواسته اند به قیمت تخریب یک مجسمه ارزشمند نام خود را جاودانه سازند ! آن سوتر دیوار خشتی یک کاروان سرا ، گوشه یک یک قبر ارزشمند ، تنه یک چنار تاریخی و ... هم از زخم هایی عمیق روایت می کنند که ما عامل آن ها بوده ایم . اینها و بیش از اینها ، داستان امروز میراث فرهنگی کشور ماست .میراثی که هر روز به نابودی بیشتر نزدیک می شود .اکنون می توان پرسید که بی اعتنایی عمیق ایرانیان به میراث فرهنگی خود از چه علل و عواملی ناشی می شود ؟ و آیا می توان این مشکل را با آموزش دبستانی مرتفع کرد ؟ واقعیت این است که تا توجه به فرهنگ از قالب مکانیکی خارج نشود نمی توان نسبت به مقوله " میراث فرهنگی " نگاهی متفاوت داشت . دانش آموزان ما در مدارس احترام به فرهنگ را می آموزند ، ولی مشکل آنجااست که فرهنگ برایشان امری بیرونی ، انتزاعی و لذا دارای وجوه از خود بیگانه کننده است .دانش آموزان ما می آموزند که باید فرهنگ خود را پاس بدارند ولی از آنجا که خود را در آفرینش چنین فرهنگی سهیم نمی دانند ، نمی توانند با آن احساس همدلی داشته باشند . شاید یکی از عوامل موثر در این عدم همدلی ناشی از انحصار تاریخ نویسی ایران به عملکرد پادشاهان باشد. تاریخ ایران تا کنون با فقدان یک " غایب بزرگ " به نام " مردم " مواجه بوده است. از منظر تاریخ نویسی رایج ، ایران از یک دو گانه ی مشهور یعنی پادشاهی قدرقدرت ، و توده ی بی شکلی از مردم تشکیل شده است. توده ای که کاری جز فرمانبری نداشته و هیچ دستاورد فرهنگی ، هنری ، سیاسی هم برای ثبت در تاریخ به ارمغان نیاورده است . با این وصف برای شناخت عمیق ارزش میراث فرهنگی نیازمند آن هستیم که افراد " فاعلیت " خود را در مقوله فرهنگ مشاهده کنند. فرهنگ بخشی از تجربه زندگی روزمره شان باشد. بدانند که آدمیان و فرهنگ به یکدیگر نیازمندند و تاریخ بدون انسان ها ، چیزی بیش از یک انبان ملال آور از محفوظات نیست .از سوی دیگر نگرش به " میراث فرهنگی " و تفسیر آن تا حدود زیادی متاثر از مواضع ایدئولوژیک می باشد. همچنان که تاریخ را فاتحان می نویسند ، تفسیر تاریخ و میراث فرهنگی هم گویا در اختیار فاتحان می باشد. زمانی که مردم از تفسیر آزادانه فرهنگ بازداشته شوند ( کتاب های درسی تفسیری ایدئولوژیک از میراث فرهنگی به دانش آموزان می آموزند ) ، افراد در تعریف نقش خود در آفرینش فرهنگ دچار اختلال شده و نسبت به آن میراث احساس بیگانگی می کنند. از همین رو فقط در شرایطی می توان به تغییر نگاه شهروندان به میراث فرهنگی امید داشت که فرهنگ تعریفی سیال ، امروزین ، مشارکت جویانه ، و با قابلیت تفسیرهای متنوع از خود ارائه دهد . فقط در طی چنین فرآیندی است که می توان انتظار داشت با به رسمیت شناخته شدن " قوه آفرینش گری " آدمی ، نگاهی نو ، مشفقانه و همدلانه با میراث فرهنگی کشور ظهور و بروز یابد. نگاهی که می تواند پایانی بر بی اعتنایی به مقوله فرهنگ و تاریخ تلقی شده و میراث گذشتگان را مورد خدشه و تعرض قرار ندهد . به امید آن روز ...

Telegram.me/solati_mehran