🔹چرا دهه شصت برای ما نوستالژی است؟ 🔹

🔹چرا دهه شصت برای ما نوستالژی است ؟🔹

✍ مهران صولتی


🌱دهه شصت خورشیدی برای بسیاری از ما یک نوستالژی است ، شاید بیشتر از یکی دو دهه بعدش .از همین رو است که یادآوری خاطرات آن ایام برایمان مغموم کننده است و حسرت انگیز ! تاثیرات انقلابی مردمی و شکوهمند ،در کنار جنگی که مشارکت بخش عمده ای از مردم را برانگیخت ، توانست دهه ای استثنایی و تکرار ناپذیر را در ذهنیت ما رقم زند . در کنار بسیاری از کمبودها و تنگناها مانند صف های نفت ، کوپن های ارزاق ، انحصار فرهنگی ، هژمونی سیاسی و ... می شد نوعی آرمان طلبی خیال انگیز را در فضای این دهه استشمام کرد .نوعی همدلی اجتماعی در بستری از یک مشارکت توده ای . مشارکتی که اگر چه کاملا مدنی و متکی بر تمایزات طبقاتی ، صنفی و تشکل یافته نبود ولی می شد ردپایی از" سوژگی سیاسی" را در آن به چشم دید .و همین امر خاطرات آن دوران را به یک نوستالژی تبدیل کرد . به تازگی هم که کتابچه های حاوی یادآوری برخی از ابعاد خاطره برانگیز آن دهه منتشر و با استقبال خوبی هم مواجه شده است . در ادامه می کوشم تا با خوانشی " لکانی" از آن ایام در مورد چرایی نوستالژیک شدن دهه شصت خورشیدی برای بسیاری از ایرانیان ، توضیحاتی ارائه کنم .

🔹لکان ، روانکاو پسافرویدی معروف فرانسوی در تکوین شخصیت کودک مرحله ای به نام " آینه " را شناسایی می کند که به تعبیر وی شش تا هجده ماهگی کودک را در بر می گیرد .بنابر روایت لکان در این بازه زمانی کودک با قرار گرفتن مقابل آینه به درکی کلی و البته سراب گونه از خود دست می یابد. پیش از این مرحله وجود کودک از مادر خود جدایی ناپذیر تلقی می شد و برای نخستین بار در مرحله " آینه " است که کودک به درکی کلی از خود دست می یابد و همین موجب شادی و سرور وصف ناپذیر وی می شود .کودک در چنین وضعیتی تصور می کند که کاملا بر خود تسلط دارد و همین او را دچار توهمی غرورانگیز می کند . در حالی که کودک برای ایجاد هماهنگی در اعضای بدنش فاقد قدرت است با فریب خود ، تصویر حاصل از کالبد خویش را آن چنان می نگرد که گویی بر همه این نقاط ضعف فایق آمده است .

🔹در دهه شصت وجود یک ایدئولوژی فراگیر و نافذ کارکردی دوگانه برای حکومت و مردم داشت . این ایدئولوژی از یک سو به نوعی محو شدن فردیت ها در آرمان های انقلاب می انجامید که به دلیل از میان برداشتن تمایزات و تاکید فزاینده بر یکپارچگی ، افسون گر و لذت بخش بود ، و از سوی دیگر به مثابه آینه ای مقابل ملت قرار می گرفت تا تصویری از سوژگی خود را در آن ببینند . با پایان جنگ هرچند که جامعه به علت افزایش شهرنشینی ، تحصیلات دانشگاهی ، گسترش ارتباطات و رشد جامعه مدنی ، دورانی از فردگرایی و تمایز پذیری را آغاز کرد ولی به دلیل عدم همراهی نظام سیاسی با تعییرات اجتماعی دورانی از احساس " بی قدرتی سیاسی " را هم تجربه کرد (پدیده شکوهمند دوم خرداد به ناامیدی فزاینده جوانان از امکان ایجاد تغییرات معنادار انجامید ). در این میان حکومت نه تنها جامعه را در راستای صورت بندی نوینی از روابط اجتماعی ( شکل گیری احزاب ، NGO ها و ... ) یاری نکرد بلکه با تفسیری امنیتی از تحولات جامعه مدنی سعی کرد نوعی کنترل سخت افزاری را در این عرصه حاکم نماید. بازتاب این امر گذار جامعه از" فرد گرایی" نوپدید به نوعی " خودگرایی" افراطی بود که حدو مرزی برای تامین نیازهای فردی نمی شناخت. نوعی خودمحوری جامعه ستیز که می کوشید به قیمت ویرانی تمام منابع طبیعی ، زیست محیطی ، اخلاقی و انسانی و ... نیازهای فردی خود را تامین کند (دولت هشتم و نهم هم با توزیع گسترده رانت توجیه مناسبی برای رفتار غیر اخلاقی شهروندان در اختیار می گذاشت )

🔹دهه شصت برای بسیاری از مردم نوستالژی است چرا که در روند تحولات شتابان انقلاب و جنگ ، مردم خود را تاثیر گذار می دانستند. به این دلیل که مردم خود را در قالب یک کلیت تجزیه ناپذیر ، و در آینه ای به نام ایران اسلامی می دیدند و احساس سوژگی سیاسی می کردند . ایدئولوژی هم در این میان نقش هماهنگ کننده ای توهم بخش را داشت که می توانست ما را از وجود بسیاری از نارسایی ها و کمبودها غافل و احساس نوعی آرامش کاذب را در ما ایجاد کند.البته گذشت زمان و نقد آزادانه رویدادهای این دهه بهتر می تواند ماهیت واقعی این نوستالژی را روشن کند.

Telegram.me/solati_mehran