یادداشت های تحلیلی پیرامون جامعه و سیاست در ایران @mehran_solati : ارتباط با نویسنده
🔹سرنوشت دین در کشاکش مناقشات سیاسی🔹.. ✍ مهران صولتی
🔹سرنوشت دین در کشاکش مناقشات سیاسی🔹
✍ مهران صولتی
🌱 با ورود حسن روحانی به مناقشه با احمد علم الهدی بر سر چرایی عدم برگزاری کنسرت های موسیقی در مشهد ، پرسش های جدی در مورد تاثیر مناقشات سیاسی بر سر گستره و نقش تفاسیر دینی در جامعه ایران جدی تر از گذشته شده است .فارغ از مباحث فقهی بر سر حلیت یا حرمت موسیقی در اسلام یا تعیین محدوده حریم رضوی و تاثیر آن بر مجاز یا غیر مجاز بودن برگزاری کنسرت های موسیقی در شهر مشهد به عنوان پایتخت معنوی ایران ، به نظر می رسد که نگریستن از دریچه جامعه شناسی دین به این مساله از اهمیت بیشتری برخوردار باشد .این نوع جامعه شناسی ، دین را به مثابه یک نهاد اجتماعی مورد بررسی و مطالعه قرار می دهد . نهادی که از تمایز میان امر مقدس و غیر مقدس ( دورکیم ) نضج گرفته و در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود و از مسیر تصادم و تعامل با سایر نهادها و تحولات اجتماعی به اینجا رسیده است.چنین مسیری ( نهادینه شدن ) برای همه ادیان ابراهیمی کمابیش رخ داده و در مورد دین اسلام در زمان حضور بنیان گذار آن یعنی پیامبر اکرم (ص) تحقق یافته است( حکومتی بر اساس شریعت اسلام تاسیس شد ).با ورود مدرنیته به مرزهای تمدنی اسلام ، رقیبی قدرتمند در افق هماوردی با آخرین دین الهی پدیدار شد. مسلمانان به زودی دریافتند که مدرنیته همچون تیزاب تاروپود همه ادیان را از هم باز می کند.مدرنیته با نوید روشنگری کانت ( جرات دانستن داشته باش و از زیر قیمومیت فکری خارج شو ! ) ، آزادی های سیاسی - اجتماعی ، فردگرایی ، شهرنشینی ، تفکیک نهادی، صنعتی شدن و ... تهدیدی جدی برای آموزه های ادیان که بر جمع گرایی ، تبعیت گرایی و سیطره دین بر همه نهادها مبتنی بودند تلقی می شد . پس از این بود که نخبگان مسلمان و به ویژه ایرانیان به سه بخش تقسیم شدند ؛ گروه نخست از لزوم تسلیم و پذیرش تام و تمام دستاوردهای غرب سخن می گفتند ، گروه دوم از ضرورت ایستادگی و مقاومت در مقابل آموزه های مدرنیته دفاع می کردند ، و گروه سوم که واقع بینانه به عرصه هماوردی میان سنت و مدرنیته چشم دوخته و از لزوم ارائه قرائتی سازگار با مدرنیته سخن می گفتند.وقوع انقلاب 57 نویدی برای پایان بخشیدن به مصادره اسلامیت توسط ایرانیت ، یا هضم اسلام در ایدئولوژی مدرنیسم ، توسعه ای برون زا و بی اعتنا به مقتضیات جامعه بود . بنابراین انقلاب قرار بود تا مبتنی بر توسعه ای درون زا به سوی ایجاد سنتزی میان سنت و مدرنیته حرکت کند. اما در عمل این مسیر نافرجام ماند. قرائت نواندیشانه از اسلام و انقلاب به حاشیه رفت و قرائتی حاکمیت یافت که هدف انقلاب را ایجاد حکومت اسلامی( در مقابل جمهوری اسلامی !) ، و اسلام را متکفل حضور و تعیین خط مشی در همه ابعاد زندگی اجتماعی - خصوصی (قرائت مصباح و علم الهدی) می دانست .این قرائت در سالیان پس از انقلاب کوشید تا با استخراج از منابع مذهبی دست بالا را در رقابت با رقبای خود در مناقشات سیاسی داشته باشد ( امری که باعث رقیق و مستهلک شدن دین به عنوان مرجعی برای هنجار بخشی به مناسبات اجتماعی شده است ). چنین اقدامی به طور ناخواسته توانسته موجب دین گریزی جوانان ، و توجیه نظری آن ها برای لزوم تحقق دین حداقلی ( تفکیک نهادی و عقب نشینی دین به عرصه های خصوصی ) تلقی شود.بنابراین دینداران در مناقشات سیاسی اخیر ، نه تنها به تقویت دین کمکی نکرده اند ، بلکه با قراردادن دین در مقابل پدیده های بشری( موسیقی ، تاتر و سینما) به طور ناخواسته موجب رشد روند سکولاریزه شدن دین شده اند . بنابراین به حق می توان پرسید که آیا جناب علم الهدی به پیامدهای ناخواسته موضع گیری های غیورانه خود در این عرصه اشراف داشته و دارند ؟
Telegram.me/solati_mehran