اینم چیز خاصی نبود

اینم چیز خاصی نبود

🔷زمانی که پروژۀ برج میلاد در حال اجرا بود ، بارها پیش آمد که همراه با گروه هایی که برای بازدید از روندِ اجرای سازه می آمدند برای ارائه توضیحاتی به بالای برج می رفتیم. آن زمان برج میلاد موجود عجیب و جدیدی در دل تهران بود که یکباره در حال سبز شدن و قد برکشیدن بود و محل سوال بود برای بسیاری. تابستان 1387 در یک فاز اجرایی، در مدت چهل و چند روز ، برج حدود هشتاد متر قد کشید. در ابتدای این بازدیدها ، وقتی که به داخل هشت ضلعی مرکزی بدنۀ برج وارد می شدیم در آن تاریکی و نور مهتابی ها که بوی بتن و آب و خنکی حس می شد، در هنگام سوار شدن به آسانسور کارگاهی (که آلیماک نام داشت)، شعف را می شُد در چهرۀ بازدیدکننده ها دید. یک هیجان و خوشحالی از این تجربه و لحظه. اما بارها شد که در هنگام برگشت با این گروه ها، می شنیدیم که یکی به دیگری می گفت: «چیز خاصی هم نبودا » (!؟) انگار که قرار بود در آن فراز آسمان رویداد خاصی رخ داده باشد و چون چنین نشده ، همه چیز عادی و معمولی ارزیابی شده بود. یک بار یکی از همکارها که حرصش گرفته بود با حرارت و با آب و تاب خطاب به گویندۀ آن جمله می گفت: آیا شما می دانید این نقطه ای که بر آن ایستادید حاصل چندهزار ساعت کار مهندسی بوده؟ آیا می دانید که تصوّرِ ایستادن در چنین ارتفاعی یک رؤیا بود؟ آیا می دانید که چند هزار قطعه فولاد در این تراز به چه دشواری نصب شده؟ و چهرۀ شنونده بود که به آرامی اینها را می شنید و معلوم بود که هیچ فرقی ندارد برایش شنیدن با نشیندن این صحبت ها. «چیز خاصی نبود».

🔴طی سالهای اقامت در ژاپن، گروه های زیادی از ایران برای بازدید از مراکز تحقیقاتی یا کنفرانس ها می آمدند و در مواردی به جهت ترجمه یا راهنمایی، با هم همراه می شدیم. در مواردِ بسیاری در پایان بازدید، از یکی از اعضای گروه شنیده می شد که می گفت: « ژاپنم چیز خاصی نبودا ». یا اینکه :«انتظار بیشتری از ژاپن داشتیم» (!). گویی که قرار بوده در ژاپن کشف و شهود خاصی رخ دهد و رخ نداده است. یک بار یکی از گروههای مدیریت بحران برای شرکت در سلسله ای از نشست ها به دانشگاه کوبه آمده بودند برای مرور تجربیات زلزله کوبه. در پایان دوره، در مسیر برگشت به هتل، مدیر گروه می گفت:« همه این حرفهایی که این ژاپنی ها گفتند رو کارشناسان خود ما، بیشتر و بهترش رو بلدند و به ما گفته بودند. این دوره چیز خاصی نداشت». تو می مانی که چه باید بگویی؟ مثل آن مهندس همکار برج میلاد شروع کنی با حرارت به توضیح دادن ... یا اینکه باید سکوت کرد.

🔵در ماجرای آشنایی ها و در روابطِ انسانی هم بسیار چنین پیش می آید. آنها که با تو آشنا می شوند و خوشحال از این امکان آشنایی ، دوری با تو می زنند، و در مسیری بالا و پایینی باهم می روید و بعد می بینی که در دلش می گوید: «اینم چیز خاصی نبودا».

آنها که امور را ساده می کنند ، تو را هم ساده می کنند. «چیز خاصی نیست».(!) ذهن هایی که به دنبال «چیز خاص»ی هستند و بر فراز برج میلاد و در مرکز تحقیقاتی ژاپنی دنبال "أمر خاص" می گردند ، در تو نیز (بعد مدتی) چیز خاصی نمی بینند و رهایت می کنند. اندوهگین مباش . بگذار بروند به دنبال أمر خاص بگردند.
ذهن هایی که دنبال شکار نهنگ و پلنگ می گردند در شنیدن صدای آواز بلبلی کوچک لزومی به توقّف نمی بینند. بگذار بروند به دنبال همان شکارشان . اندوهگین مباش! تو آوازت را بخوان.
@solseghalam