یادداشت های محمدرضا اسلامی- - - - - - - - -در ادامۀ یادداشت های ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسه الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاری ها، در حد امکان.ارتباط :
🖊 «رویش نه! شورش؛ حکایت درختانی که در کویر میرویند».. امروز سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی است
🖊« رویش نه! شورش ؛ حکایت درختانی که در کویر می رویند»
امروز سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی است. دو پاراگراف زیر ، یکی از متن وصیتنامه اش و یکی از متن کتاب کویر، به یاد او و اندیشه های سوزانش.
- - - - -
🔴وصیتنامه:
وای که چقدر این دنیایِ خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن "سرمایهدار" است، "لبریز" است. چقدر مایههای خدایی که در این سرزمینِ ابلیس نهفته است. زندگی کردن وقتی معنی مییابد که فنِ استخراجِ این معادنِ ناپیدا را بیاموزی و تو میدانی که چقدر این حرف [که] با حرفهای ژید به ناتانائلش شبیه است، با آن متناقض است! تنها نعمتی که برایِ تو در مسیرِ این "راهی" که "عمر" نام دارد آرزو می کنم، تصادف با یکی دو « روحِ خارق العاده »، با یکی دو دلِ بزرگ، با یکی دو فهمِ عظیم و خوب و زیباست. چرا نمیگویم بیشتر؟ بیشتر نیست! «یکی» بیشترین عددِ ممکن است. دو را برایِ وزنِ کلام آوردم (!) و نیست گرچه من به اعجاز حادثهیی، این کلامِ موزون را در واقعیتِ ناموزونِ زندگیام به حقیقت داشتم، برخوردم (به هر دو معنی کلمه).
"کویر" را برای لمس کردنِ روحی که به میراث گرفتهام و به میراثت میدهم بخوان و آن دست خط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولّدت فرستادم برای تنها و تنها (نصیحت) که در زندگیم مُرتکب شدهام حفظ کن.
🔴کتاب کویر:
« درختان شجاعی كه در جهنم ميرويند »
آنچه در كوير مي رويَد "گزه تاق" است . اين درختانِ بی باكِ صبور و قهرمان كه عليرغم كوير، بی نياز از آب وخاك و بی چشم داشتِ نوازشی و ستايشی ، از سينه خشك و سوخته كوير ، به آتش سر ميكشند و می ايستند و می مانند هر يك ربّ النوعی ! بی هراس ، مغرور ، تنها و غريب . گويی سفيرانِ عالم ديگرند كه در کویر ظاهر می شوند! این « درختانِ شجاعی كه در جهنم ميرويند » اما اينان برگ و باري ندارند ، گلی نمی افشانند ، ثمری نميتوانند داد ، شورِ جوانه زدن و شوقِ شكوفه بستن و اميدِ شكفتن ، در نهادِ ساقه شان يا شاخه شان ، ميخشكد ، ميسوزد و در پايان ، به جرمِ گستاخیِ در برابر كوير ، از ريشه شان برميكنند و در تنورشان می افكنند و ... اين سرنوشتِ مقدرِ آنهاست .
بيد را در لبه استخری ، كنار جوی آب قناتی ، در كوير می توان با زحمت نگاه داشت . سايه اش سرد و زندگی بخش است . درختِ عزيزی است اما همواره برخود می لرزد در شهرها و آبادی ها نيز بيمناك است كه هولِ كوير در مغزِ استخوانش خانه كرده است .
اما آنچه در كوير زيبا ميرويد "خيال" است . اين تنها درختی است كه در كوير خوب زندگی ميكند ، می بالد و گل ميافشاند و گلهای خيال گلهايی همچون قاصدك آبی و سبز و كبود و عسلی ... هر يك به رنگِ آفريدگارش ، به رنگِ انسانِ خيال پرداز و نيز به رنگِ آنچه قاصدك به سويش پر ميكشد به رويش مي نشيند ، خيال اين تنها پرنده نامرئی كه ، آزاد و رها همه جا در كوير جولان دارد .
https://t.me/solseghalam