یادداشت های محمدرضا اسلامی- - - - - - - - -در ادامۀ یادداشت های ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسه الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاری ها، در حد امکان.ارتباط :
✍️دربارۀ نادر فتوره چی.. 🔹من نادر فتوره چی را مستقیم نمیشناسم
✍️دربارۀ نادر فتوره چی
🔹من نادر فتوره چی را مستقیم نمی شناسم. اما چون در بالا قسمت بریدۀ حرفهایش در آپارات به اشتراک گذاشته شد، لازم است چندکلامی در این باب صحبت شود:
🔷در این روزگاری که انسانهایی که خود را باهوش می دانند، سعی می کنند پنهان باشند و پرده نشینی اختیار کرده و خود را در معرض قرار ندهند و می کوشند ردّی از خود به جای نگذارند، دو دسته آدم هستند که حرف می زنند و در معرض قرار می دهند خود را
✔️یکی آنها که شهوتِ شهرت دارند و یا تصمیم دارند روزی روزگاری با شهرتشان، بیزینس برپا کنند یا کاندیدا شوند یا دکانی باز کنند؛
✔️دوم آنها که دغدغه ای دارند؛
در این روزگاری که "آدم باهوش ها" یکی از نمودهایِ هوشِ خود را، دم نزدن از ذهاب و ذهَب و مذهب می انگارند، غالبا گمان بر این است که کسی اگر خود را در معرض قرار می دهد، چندان آدم باهوش/عاقلی نیست.
در چنین روزگاری، برخی "حرف" می زنند.
با آن دسته اول کاری نداریم. فعلا با آنها که سعی می کنند با «سخن گفتن/نوشتن/حرف زدن/فیلم ساختن و...» خود را به حاکمیت، بیزینس، دیده شدن، سیاست یا ... وصل کنند، کاری نداریم فعلا. برویم سراغ دسته دوم.
آنها که دردی، یا دغدغه ای، یا جوششی دارند.
🔷امیدواریم که نادر فتوره چی هم از جنسِ این دسته آدم باشد. امیدواریم که فحش هایی که می خورد و ناسزاهایی که می شنود و راهی که برگزیده در این چندسال، بر سر عهدی باشد که با خود بسته تا در چنین وادی قدم بزند. اما، یک "اما" اینجا هست. امایی از جنس یک آرزو.
اگر فتوره چی از آن دسته دوم هست، برایش یک آرزو دارم. آرزویم به عنوان یک شهروند ایرانی این است که امیدوارم قدم زدن در این راه، فتوره چی را تبدیل به یک آدم عصبی، کلافه، خسته، غرغرو، و چندسال بعدتر، پرخاشگر، نکند.
این سالها هربار که یکی از راه رسید که شروع کرد به حرف زدن/ نوشتن/ساختن/ گفتن و ...، مدتی بعد دیدیم تبدیل شده به موجودی کلافه، عصبی، خسته که از نوشته هایش بوی ناامیدی اگر برنخیزد، بوی تُندی و پرخاش و عصبیت مثل سیلی به صورتت می زند. امیدوارم نوشته های نادر فتوره چی به سرنوشت صفحه محمد آقازاده مبتلا نشوند. به جنس نوشته های کورش علیانی مبتلا نشود. به یأسی که جلال آل احمد در اواخر عمر بدان مبتلا بود نرسد ... چه این قماش آدم (آدمِ دغدغه مندی که ماندنِ در مرزهای گربه جغرافیا را به رفتن و فرار «بر می گزیند»/یا ناچار است که برگزیند ) در دیدن ها و فهمیدن هایش ، زجر بسیاری باید تحمل کند. زجر دیدنِ نفهمیدن ها.
https://t.me/solseghalam