یادداشت های محمدرضا اسلامی- - - - - - - - -در ادامۀ یادداشت های ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسه الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاری ها، در حد امکان.ارتباط :
✍️ عجب ارزونى اى؛ عجب مغزهایى! …
✍️ عجب ارزونى اى؛ عجب مغزهايى!
#گفتگوها
🔵در كارگاه آموزشى اى كه هفته پيش در دانشگاه برگزار شد با آقاى مهندسى آشنا شدم كه كارهاى برنامه نويسى و توليد نرم افزار را [در قالب پيمانكارى جزء] براى يكى از مؤسسات مالى بزرگ آمريكا [بانك/بيمه] انجام مى دهد.
در خلال گفتگوها پرسيدم شما در دفتر لس آنجلس مشغول به كار هستى يا دفتر نيويورك؟
گفت هيچكدام! من در خانه ام كار مى كنم.
من براى مسائل(Problem)ى كه موسسات مالى باهاش مواجه هستن ، با تهيه كدهاى كامپيوترى، راه حل (Solution) و پيشنهاد تهيه مى كنم.
گفتم ساكن كدام ايالت هستى؟
گفت از شهر بوستون حدود يك ساعت كه رانندگى كنى به سمت غرب، جايي هست به اسم وُرستر، از آنجا هم حدود بيست دقيقه توى جنگلها بايد رانندگى كنى، خانه من اونجاست. يك جاى پرت وسط درختها!
دربارۀ برون سپارى كارها، و افرادى كه به اين شكل كار مى كنند، زياد شنيده بودم؛ ولى نكته جالب اين بود كه مى گفت:
« عمده كارهاى كُدنويسى را مى دهم به شركت هاى جوان در منطقه بنگلور هند. چه مغزهايى! هر از مدتى لينك مي شوم با "يك گروه" از اين بچه ها، و با هم كار مي كنيم. فوق العاده باهوش. البته هيچ وقت همكاری يمان دوام پيدا نمي كند چون بلافاصله بعد از مدتى كد نويسى براى من، لينك مى شوند به جاهاى ديگه و با قيمت هاى بالاتر و بهتر ، كدنويسى مى كنند.
مي گفت: با يك گروهى كار مى كردم كه هفت نفر در يك اتاق زندگى مى كردند و اونجا هم شركتشون بود و هم محل زندگى.
با يك گروه ديگه در بنگلور كار مى كردم كه بيست نفر يك ماشين اشتراكى خريده بودن و كارها و خريدهاشون رو مشتركا با همان يك ماشين انجام ميدادن. نمى دونى با چه كيفيتى كار ميكردن! »
🔵 دو هفته پيش براى شركت در جلسه اى كه در ساختمان ديگرى (غير از دانشكده عمران) برگزار مى شد تاخير كردم. با عجله و به سهو فرمان(به سياق سهوِ قلم)، ماشين را به جاى پارك در قسمت كاركنان، در قسمت بازديدكنندگان ، پارك كردم. از جلسه كه برگشتم ماشين نبود . اول فكر كردم دزد برده. ولي دزد اين موقع روز اينجا؟ زنگ زدم اداره پاركينگ دانشگاه، پشت تلفن چك كرد و گفت دو جريمه پرداخت نشده داشتى و چون اين سومى بوده ماشين
Towing
شده
(بكسل و حمل شده به پاركينگ) . يكي از ماشينهاى جريمه آمد دنبالم كه برويم تا جريمه را پرداخت كرده و بعد برويم به محل نگهدارى خودروهاى بكسل شده.
پيرمردى بود سرحال و آرام. گپ و گفت و صحبت ازين بر و آن بر. گفت اهل كجايي؟
-ايران.
-اوه! من اون سمت ها، عراق بوده ام. چندسال پيش . پسر نمى دونى چه ارزونى اى بود. توى بازار جميله بغداد، با بيست سنت، دو كيلو شيرينى كنافه (Knafeh) خريدم. باورت مى شه؟! فقط با بيست سنت.
«عجب ارزونى اى بود».
🔵 باز همان بحث «يك دلار» به ذهن می رسد و ارزش واقعى دلار در يادداشت قبل؟ و ميزان خدماتي كه بر يك دلار مترتب است.
من اقتصاد نخوانده/ نمی دانم. اما اين دنياى خوبى نيست. آن 20 مهندس جوان كه در بنگلور هند يك ماشين سوار مى شوند هم روزی روزگارى حاصل زحمات خود را برخواهند چيد و به وسعت خواهند رسيد اما اين ميزان تفاوت در برخورداری ها و محروميت ها هنوز باعث تعجب است.
انگار كه عادى نمى شود.
https://t.me/solseghalam
▪️▪️▪️▪️▪️
📌پی نوشت:
یادداشت مرتبط در کانال: ✍️یک دلار در آمریکا چند است؟◀️ https://t.me/solseghalam/1326
✍️بحث دیگری دربارۀ حقوق و درآمد در آمریکا◀️ https://t.me/solseghalam/1311